- توضیحات
- نوشته شده توسط: تالین ساهاکیان
گوشت آزمایشگاهی (گوشت پاک)

بدون احتساب ماهیها و حیوانات دریایی دیگر، هر سال ۵۶ میلیارد حیوان نگونبخت برای تولید گوشت مصرفی بشر مورد آزار و شکنجه قرار میگیرند و کشته میشوند. تعداد ماهیها و حیوانات دریایی دیگر که برای تولید گوشت کشته میشوند، آنقدر زیاد است که کسی حتی زحمت شمردن آنها را به خود نمیدهد.
افزایش بیرویهٔ جمعیت بشر در طول یک قرن گذشته از یک سو و افزایش مصرف سرانهٔ فرآوردههای حیوانی از جمله گوشت از سوی دیگر باعث شده است که دامداری صنعتی به بدترین شکل خود برسد و زندگی را نهتنها برای حیواناتی که مستقیماً قربانی ذائقهٔ سیریناپذیر بشرند به جهنمی تمامعیار تبدیل کند بلکه تبدیل به بزرگترین معضل زیستمحیطی قرن کنونی شود که نه انسان، نه حیوانات دیگر و نه گیاهان از پیآمدهای آن مصون نماندهاند و نخواهند ماند و حتی با گذشت زمان آنها را بیشتر و بیشتر حس خواهند کرد. دامداری صنعتی، عامل شمارهٔ یک گرمایش زمین، نابودی جنگلها، هدر دادن و آلودگی آبهای زیرزمینی و دریاها و اقیانوسها، نابودی گونهها، آلودگی خاک و هوا است. این اطلاعات، اطلاعات تازهای نیستند ولی متاسفانه تعداد زیادی از مردم تمایلی به توجه به این اطلاعات و تغییر برنامهٔ غذایی خود نشان نمیدهند و ترجیح میدهند منتظر بمانند تا راه دیگری برای این معضل پیدا شود و شگفتا که چنین راهی در حال باز شدن است: در سال ۲۰۰۷ یک گروه تحقیقاتی در یکی از دانشگاههای هلند پروژهای را شروع کرد که نتیجهٔ آن در سال ۲۰۱۳ به نمایش عموم گذاشته شد و حتی چند نفر توانستند آن را بچشند: برگری که از گوشت آزمایشگاهی یعنی از راه کشت سلولهای حیوانی در آزمایشگاه تهیه شده بود. به گفتهٔ کسانی که برای چشیدن این برگر ۲۵۰ هزار دلاری دعوت شده بودند مزهٔ این برگر با برگر معمولی تفاوتی نداشت فقط کمی خشک بود. معرفی این ایده و محصول باعث شد که گروههای تحقیقاتی دیگر در سراسر دنیا نیز به تکاپو بیفتند. در حال حاضر، علاوه بر گروه تحقیقاتی هلند چندین استنداپ در آمریکا، ژاپن و اسرائیل مشغول فعالیت برای تولید گوشت آزمایشگاهیاند و به نظر میرسد رقابت سختی میان آنها در جریان است. این گروهها نه تنها سلولهای ماهیچه بلکه سلولهای چربی حیوانات را کشت میکنند طوری که گوشت تولید شدهٔ کنونی دیگر حتی خشک هم نیست و غیر ممکن است کسی مزهٔ برگر تهیه شده با آن را از مزهٔ برگر معمولی تمیز دهد. بر اساس پیشبینیها، تا سال ۲۰۲۱ قیمت برگر آماده شده از گوشت آزمایشگاهی به ۱۰ دلار خواهد رسید و دو تا سه سال بعد از آن، با قیمت برگر معمولی برابری خواهد کرد. محققان فعلاً با گوشت گاو شروع کردهاند ولی راه برای تولید سایر گوشتها باز است. البته در حال حاضر گوشت آزمایشگاهی فقط به فرم چرخ کرده تولید میشود و راه طولانیتری تا تولید گوشتهای بافتدار (مثلاً تولید یک ماهیچهٔ کامل) پیش رو است.
مراحل تولید برگر با گوشت آزمایشگاهی
تولید کنندگان گوشت آزمایشگاهی، این مراحل را برای تولید گوشت آزمایشگاهی تعریف میکنند:
- دامپزشک بعد از بیحسی موضعی قسمتی از بافت ماهیچهٔ گاو را بر میدارد.
- برای اینکه سلولهای بنیادی تکثیر شوند، آنها را در یک محیط کِشت بسیار مغذی قرار میدهند. در حال حاضر از سرم جنین گاو به عنوان محیط کشت استفاده میشود (توضیحات بیشتر در ادامهٔ مقاله). به این ترتیب، سلولها تا چندین برابر تکثیر میشوند و الیاف گوشت تشکیل میشوند.
- یک ماشین گوشتچرخکن، الیاف گوشت را به صورت برگر در میآورد. این برگر از نظر ساختار، مزه و ظاهر تفاوتی با برگر آماده شده از گوشت گاو ندارد.
هنوز مشخص نیست پس از رسیدن به مرحلهٔ تولید انبوه، «مزارع» یا تولیدیهای گوشت آزمایشگاهی کجا و به چه شکلی خواهند بود.
گوشت آزمایشگاهی و سلامتی مصرف کنندگان
گوشت آزمایشگاهی از نظر ساختار و مواد مغذی عیناً مانند گوشت متعارف است و حتی مصرف آن از بعضی جهات برای مصرف کنندگان خطر کمتری نسبت به گوشت متعارف دارد. شرایط فوقالعاده بد زندگی در دامداریهای صنعتی، حیوانات را به شدت مستعد ابتلا به بیماریهای عفونی میکند. به همین دلیل برای جلوگیری از مرگ و میر حیوانات، به صورت منظم و پیشگیرانه به آنها آنتیبیوتیک میخورانند. مقداری از آنتیبیوتیک خورانده شده به حیوانات از راه مصرف گوشت و لبنیات وارد بدن مصرف کنندگان میشود و سیستم ایمنی آنها را ضعیف میکند. علاوه بر این، مصرف دائمی آنتیبیوتیک باعث به وجود آمدن باکتریهای مقاوم در برابر آنتیبیوتیک و بالا رفتن احتمال مرگ مصرف کنندگان در نتیجهٔ ابتلا به بیماریهای عفونی میشود. در روش تولید آزمایشگاهی گوشت، حیوان و در نتیجه، آنتیبیوتیکی در کار نیست و این مسئله خود بخود حل میشود. همچنین، گوشت و سایر محصولات حیوانی متعارف معمولاً ردّ پایی از تمام مواد شیمیایی مانند سموم و کودهای شیمایی که از طریق غذا وارد بدن حیوانات شدهاند، در خود دارند ولی گوشت آزمایشگاهی در محیط استریل تولید میشود که اثری از مواد شیمیایی افزودنی در آن نیست. علاوه بر این، مصرف گوشت آزمایشگاهی مصرف کنندگان را در معرض ابتلا به بیماریهای مشترک میان انسان و دام قرار نمیدهد.
در کنار همهٔ این محاسن، در تولید گوشت آزمایشگاهی، کنترل بیشتری بر نوع چربیهای افزوده شده وجود دارد و میتوان ترتیبی داد که نسبت چربیهای اشباع شده نسبت به چربیهای اشباع نشده کمتر از گوشت متعارف باشد. در نتیجه، خطر ابتلا به کلسترول بالا و بیماریهای قلبی-عروقی کاهش پیدا خواهد کرد.
آیا گوشت آزمایشگاهی به رنج حیوانات پرورشی پایان خواهد داد؟
بر اساس اظهار نظر کسانی که روی تولید گوشت آزمایشگاهی کار میکنند، تعداد حیوانات مورد نیاز برای تولید گوشت آزمایشگاهی، قابل مقایسه با تعداد حیواناتی که برای تولید گوشت متعارف پرورش داده میشوند نخواهد بود. برای نمونه گاوها را در نظر بگیریم: در حال حاضر ۱٫۵ میلیارد گاو پرورشی به منظور تولید گوشت وجود دارد. برای تولید همین مقدار گوشت گاو با روش آزمایشگاهی فقط به ۳۰ هزار گاو در سراسر دنیا نیاز خواهد بود. بدیهی است که تامین نیازها و رعایت حقوق ۳۰ هزار گاو بسیار آسانتر از تامین نیازها و رعایت حقوق یک و نیم میلیارد گاو است. بر اساس دورنمایی که پیشروان تولید گوشت آزمایشگاهی ترسیم کردهاند، این حیوانات میتوانند زندگی طولانی و قابل قبولی داشته باشند و کسی آنها را برای گوشت نخواهد کشت.
ولی تا رسیدن به آن مرحله یک چالش دیگر وجود دارد که باید حل شود: در حال حاضر، از سرم جنین گاو برای تولید محیط کشت سلولهای بنیادی استفاده میشود. برای تولید این سرم، با سرنگ مقدار زیادی خون از قلبِ در حال تپش جنین گاو میکشند. این کار منجر به مرگ جنین و مادر میشود و گذشته از این، تحقیقات نشان دادهاند که جنین در این سن قادر به حس درد است. این روش نهتنها زیر پا گذاشتن مسلم حقوق حیوانات است، بلکه اگر قرار باشد تعداد حیوانات پرورشی تا این اندازه کاهش پیدا کند، عملی هم نخواهد بود چون تعداد جنینها هم بسیار کم خواهد بود و تامین محیط کشت برای سلولهای بنیادی ممکن نخواهد بود. برای پیشروان تولید گوشت آزمایشگاهی تردیدی وجود ندارد که باید برای سرم جنین، محیط کشت جایگزین مناسب پیدا کنند. حتی چند تا از استنداپهایی که در حال حاضر روی تولید گوشت آزمایشگاهی کار میکنند، ادعا میکنند که این جایگزین را پیدا کردهاند ولی تا کنون توضیح بیشتری در این مورد ندادهاند.
هنوز مشخص نیست برای تولید آزمایشگاهی گوشت حیوانات دیگر، چه تعداد حیوان مورد نیاز خواهد بود ولی بدون شک تعداد این حیوانات هم به طرز مقایسه ناپذیری کمتر از تعداد حیوانات پرورشی کنونی خواهد بود.
خلاصه آنکه در صورت پیدا شدن محیط کشت مناسب بدون آزار و شکنجهٔ حیوانات، گوشت آزمایشگاهی میتواند رنج حیوانات پرورشی را به حداقل برساند.
آیا گوشت آزمایشگاهی به معضلات زیستمحیطی دامداری صنعتی پایان میدهد؟
گوشت آزمایشگاهی بسیاری از مشکلات زیستمحیطی کنونی را که توسط دامداری صنعتی ایجاد شدهاند حل خواهد کرد یا کاهش خواهد داد. وقتی حیوانات پرورشی نباشند:
- مدفوع و ادراری نخواهد بود که باعث ورود بیرویهٔ نیترات به خاک و آب و ایجاد نواحی مرده در دریاها و اقیانوسها شود.
- نیازی به کشت این همه محصول برای تامین غذای دامها نخواهد بود و در نتیجه، زیستگاههای حیوانات وحشی و جنگلها برای تولید غذای دامها نابود نخواهند شد.
- تولید گازهای گرمایشی به حداقل میرسند.
در مقابل همهٔ این محاسن، انرژی مصرفی برای تولید گوشت آزمایشگاهی بسیار بالا خواهد بود و این مسئله بدون به کار گرفتن انرژیهای پاک، میتواند تبدیل به یک چالش زیستمحیطی شود. علاوه بر این، چون هنوز مشخص نیست به جای سرم جنین حیوانات از چه جایگزینی استفاده خواهد شد، هنوز برای تخمین اثرات این گزینه بر روی محیط زیست زود است.
حالا که گوشت آزمایشگاهی در حال تولید شدن است این همه تبلیغ برای گیاهخواری برای چیست؟
به گفتهٔ پروفسر دکتر «پست»، یکی از اعضای گروه هلندی که برای اولین بار ایدهٔ گوشت آزمایشگاهی را مطرح و پیادهسازی کرد و اولین برگر تهیه شده از گوشت آزمایشگاهی را به نمایش گذاشت، حتی گوشت آزمایشگاهی هم به پایداری غذاهای گیاهی نخواهد بود. به عبارت دیگر، حتی با وجود گوشت آزمایشگاهی، تغذیهٔ گیاهی همچنان پایدارترین شیوهٔ تغذیه خواهد بود که کمترین هزینه را از نظر مصرف منابع و تولید آلودگی به زمین و زمینیان تحمیل میکند.
نکتهٔ خیلی مهمتر آنکه تولید انبوه گوشت آزمایشگاهی تنها زمانی میتواند به دامداری صنعتی پایان دهد که مردم به مصرف سایر محصولات حیوانی یعنی لبنیات و تخممرغ پایان دهند.
با این حال، چون بیشتر مردم حاضر به تغییر شیوهٔ تغذیهٔ خود نیستند، گوشت آزمایشگاهی به عنوان گزینهای که از آزار، شکنجه و کشتار سالانهٔ صدها میلیارد حیوان جلوگیری میکند و پیآمدهای زیستمحیطی بسیار کمتری دارد، با استقبال طرفداران حقوق حیوانات و محیط زیست روبرو شده است. آنچه مسلم است این است که تا چند سال دیگر شاهد تولید انبوه گوشت آزمایشگاهی موسوم به «گوشت پاک» خواهیم بود. به این امید که افرادی که نمیخواهند از مصرف گوشت صرفنظر کنند لااقل بین گوشت متعارف و گوشت آزمایشگاهی، گوشت آزمایشگاهی را انتخاب کنند و این گزینه به سرعت مورد پذیرش مصرف کنندگان قرار گیرد. اما کسانی که میخواهند درستترین راه را بروند و کمترین آسیب را به محیط زیست و حیوانات بزنند، لازم نیست انتظار بکشند. صدها میلیون سال است که زمین پاکترین، سالمترین، اخلاقیترین و پایدارترین جایگزینهای گوشت را برای انسانها خلق کرده است و سفرهای چشمنواز و ذائقهنواز از هزاران نوع میوه، سبزی، غله، قارچ و حبوبات با رنگ و بو و طعمهای متنوع پیش روی ما پهن کرده است. دیرگاهی است که ابر و باد و مه و خورشید در کارند تا نانی به کف آریم و به غفلت نخوریم.
- توضیحات
- نوشته شده توسط: تالین ساهاکیان
چه چیزی کم دارند؟

این که میگویند آن خوشتر ز حسن
یار ما این دارد و آن نیز هم
زیبارویان زیباصفت سرزمین ما... نگاهشان ترکیبی وصفناپذیر از درد و ترس و امید و شرم و مهربانی و بخشش و لطافت است انگار همیشه در لبهٔ پرتگاه ایستادهاند و میدانند که بدترینها پیش میآید چون غیر از بدی چیزی از این روزگار غریب با مردمان غریبترش ندیدهاند ولی تهِ تهِ نگاه رازدارشان هنوز نقطهٔ امیدی با سماجت سوسو میزند، انگار به خودشان دلداری میدهند که شاید این بار متفاوت باشد، شاید این آدم متفاوت باشد، شاید امروز متفاوت باشد، شاید شاید شاید...آنها میخواهند ببخشند، دردها را فراموش کنند، امیدوار باشند و از نو شروع کنند، دوست داشته باشند و دوست داشته شوند....
راستی چه چیزی کم دارند این سگها از سگهای نژاد «فلان» و «بهمان» که هیچ کس آنها را نمیخواهد و هرگز روی خوشی و امنیت را نمیبینند؟ چرا باید همیشه قربانی تحقیر و آوارگی و قتلعام و گرسنگی و سرما باشند؟
زیبا نیستند؟ کدام نگاه زیباییشناس میتواند منکر زیبایی آنها شود؟!
باهوش نیستند؟ چرا، آنها خیلی هم باهوش هستند حتی بیشتر از خیلی از سگهای به اصطلاح نژاددار!
با محبت نیستند؟ آنها معدن محبتاند.
تعلیمپذیر نیستند؟ چه کسی سعی کرده آنها را تعلیم بدهد که ناموفق مانده است؟!
قدردان یا باوفا نیستند؟ کسانی که شانسی به آنها دادهاند میدانند که آنها تا پای جان قدردان و وفادارند.
چرا بیشترِ حیواندوستان به جای آنکه سرنوشت حیوانی را از«دردناک» به «خوش» تغییر دهند ترجیح میدهند از کسانی که با تولهکشی و خرید و فروش سگهای به اصطلاح نژاددار کسب درآمد می کنند «خرید» کنند؟
واقعاً چه چیزی کم دارند این سگها از سگهای پرورش داده شده؟ نژاد؟ یعنی اگر اسم نژاد اینها «می می» یا «چی چی» بود وضعیتشان فرق میکرد؟! این حیوانات درد کشیدهٔ فوقالعاده باعاطفه فقط و فقط شایستهٔ بهترینها هستند و نه یک ذره کمتر!
آیا شایسته است در حالی که هر روز این همه سگ خارقالعاده و در عین حال، بیپناه و مظلوم، در کشورمان قربانی گرسنگی و آوارگی و کشتار و تصادفات و آزارهای گوناگون میشوند، سگهای نژاد فلان و بهمان پرورش داده و فروخته شوند؟ یک حیواندوست واقعی در قید «نجات» است نه «نژاد». قسمتی از راه حل باشیم نه مشکل!
- توضیحات
- نوشته شده توسط: تالین ساهاکیان
پروژهٔ مهد کودک فیلها
اگر چه خرید و فروش عاج در بیشتر جاهای دنیا ممنوع است، هر سال ۳۵۰۰۰ فیل به طور غیر مجاز برای عاج شکار میشوند (هر ۱۵ دقیقه یک فیل). بچه فیلها که به مدت خیلی طولانی به مادرشان وابستهاند و بدون مادر شانسی برای بقا ندارند، معمولاً در نتیجۀ گرسنگی میمیرند یا توسط حیوانات وحشی دیگر کشته میشوند. تعدادی از سازمانهای حقوق حیوانات، از جمله، سازمان IFAW که یکی از بزرگترین سازمانهای حمایت از حیوانات در سراسر دنیاست، پروژههای بلندمدت موثری برای نگهداری از بچه فیلهای یتیم و برگرداندن آنها به طبیعت دارند یا از پروژههایی که توسط مقامات محلی آفریقا شروع شدهاند حمایت میکنند مثلاً در پارک ملی شهر کافوئه در کشور زامبیا، یک پروژۀ منظم برای نجات بچه فیلها وجود دارد. این پارک ملی، یک «مهدکودک» برای فیلهای یتیم دارد. بچه فیلها معمولاً گیج و ضعیف از سوء تغذیه و در حالی که از مرگ مادر ضربۀ روحی شدیدی دیده اند و هنوز در حالت شوک هستند، پیدا میشوند و به این مهد کودک آورده میشوند. هر فیل یک مربی دارد که مانند مادر از او مراقبت میکند. بچه فیلها تا دو سالگی شیر میخورند و در تمام این مدت، در مهد کودک میمانند. مربیان هر دو یا سه ساعت یک بار برای بچه فیلها شیر مخصوص درست میکنند و با شیشه به آنها میخورانند. بیشتر مربیان حتی شبها در کنار بچه فیلها میخوابند تا اگر آنها کابوس میبینند و از خواب میپرند کاملاً به آنها نزدیک باشند. در مدت مهدکودک، مربیان کارهایی مثل حمام گِل گرفتن و خوردن گیاهان را به بچه فیلها یاد میدهند. پس از دو سالگی، بچه فیلها به قسمت بزرگترها آورده میشوند و در حالی که مربیان آنها را زیر نظر دارند و از حیوانات وحشی محافظت میکنند میتوانند هر روز ساعتها پیادهروی کنند، با طبیعت کاملاً آشنا شوند و حتی با گلههای فیل در پارک وحش ارتباط برقرار کنند. پروسۀ بزرگ کردن و آماده کردن یک بچه فیل برای برگشت به طبیعت و یک زندگی طبیعی ممکن است تا ۱۰ سال طول بکشد. پس از این دوره، فیلها زندگی مستقل خود را در پارک وحش آغاز میکنند.سازمان IFAW در کنار حمایت از پروژههای نگهداری و بزرگ کردن بچه فیلهای یتیم، پروژههای موثری برای جلوگیری از شکار فیل و همچنین، آموزش مخصوص ماموران گمرک برای کشف محموله های عاج و جلوگیری از قاچاق و فروش آنها دارد.
چطور میتوانیم از فیلها حمایت کنیم؟
۱- مراقب باشیم وسایلی را که در آنها عاج به کار رفته است نخریم و به دیگران نیز آگاهی بدهیم.
۲- اگر به کشورهایی سفر میکنیم که از فیلها به عنوان حیوانات سواری و تفریحی استفاده میکنند به هیچ عنوان از این تجارت کثیف حمایت نکنیم.
۳- هرگز به سیرکها یا جاهای دیگری که از حیوانات وحشی، از جمله فیلها، در برنامههای نمایشی خود استفاده میکنند وارد نشویم.
۴- در صورت امکان از پروژههایی که از فیلها و زیستگاههایشان محافظت میکنند پشتیبانی مالی کنیم.
فیلها هرگز فراموش نمیکنند! ما هم آنها را فراموش نکنیم!
- توضیحات
- نوشته شده توسط: تالین ساهاکیان
حیوانآزار بدشانس!

سهتایی داریم به طرف سوپرمارکت میرویم. رایان، پسرم، دو سه ماهه است و در کالسکه برای خودش دست و پا میزند و گاهی نق میزند. بارنی، سگم، چند قدم عقبتر از ماست و در آسمان هفتم، شاید هم هشتم یا حتی نهم سِیر میکند! اینکه باغچهها و بوتهها را میلیمتر به میلیمتر و با چنین دقت و شوری بو میکند، جای کوچکترین شکی باقی نمیگذارد که «آیون» امروز از اینجا رد شده است و برایش علامتهای عاشقانه گذاشته است. آیون، عشق اول و آخر بارنی است. دو سال است که بارنی نه یک دل که صد دل عاشق این خانم که جثهاش از خودش خیلی بزرگتر است شده است و البته خوشبختانه این عشق، دوطرفه است. اگر چه این رابطه از بعضی جهات تکنیکی کار نمیکند، تا همین اواخر دلداده و دلبر عشق شادکامی داشتند! تا همین دو سه ماه پیش سرپرست آیون روزی چند بار با دوچرخه به جنگل کنار ما میآمد و آیون را برای گردش میآورد و عاشق و معشوق حداقل هفتهای چند بار همدیگر را زیارت می کردند ولی از آنجا که سرنوشت معمولاً با عشقهای بزرگ همراهی نمیکند، سه ماه پیش سرپرست مهربان آیون بعد از یک عمل جراحی ساده به باکتریهای مقاوم به آنتیبیوتیک بیمارستانی مبتلا شد و درگذشت. همسر و دختر او هم به ندرت با آیون به طرف جنگل میآیند و معمولاً مسیرهای کوتاه را در نزدیکی خانهٔ خودشان انتخاب میکنند و به این ترتیب، بارنی و آیون به ندرت همدیگر را میبینند. برای همین است که بارنی دلداده امروز گاه گاهی میایستد و دیگر نمیخواهد قدم از قدم بردارد. اگر میتوانست بوتهها و خاک علامتگذاری شده را با خودش میبرد! بارنی و رایان آنقدر مشغولم کردهاند که تقریباً یک سوم خیابان طولانیمان را پشت سر گذاشتهام بدون اینکه نگاهی به جلو بیندازم ولی وقتی برای اولین بار سرم را بالا می آورم و به جلو نگاه میکنم، به چشمانم اطمینان نمیکنم. کمی جلوتر از ما، یک پیرزن و پیرمرد با لباسهای خیلی عجیب و غریب و چینچینی پشمی و کفشهای گیوهمانند قدم میزنند. این مثل آن است که وسط یک فیلم ساخت ۲۰۱۰، صحنهای از یک فیلم سیاه و سفید مربوط به دورهٔ قاجار ظاهر شود. از کجا آمدهاند؟ آیا گم شدهاند؟ کمی نزدیکتر میشویم. از نیمرخشان مشخص است که بین ۸۵ تا ۹۰ سال سن دارند و با اینکه هر دو کمی قوز دارند، به نسبت سنشان سالم و سرحال به نظر میرسند. میخواهم بپرسم آیا به کمک نیاز دارند؟ آیا گم شدهاند؟ به کجا میروند؟ ولی به چه زبانی؟ حدس میزنم از یکی از کشورهای جماهیر شوروی سابق آمده باشند. شاید اگر روسی بلد بودم میتوانستم با آنها صحبت کنم ولی از طرف دیگر، خیلی مطمئن و مصمم قدم بر میدارند. مشخص است که میدانند به کجا میروند. نه، به نظر نمیرسد که گم شده باشند. از کنارشان رد میشویم و برای اینکه مزاحمشان نشویم کمی از پیادهرو به داخل خیابان منحرف میشویم و از آنها جلو میزنیم. کاملاً ساکتاند. کمی جلوتر میرویم. بارنی باز به طرف باغچه منحرف شده است و به نظر میرسد علامت بعدی معشوقش را پیدا کرده است. دقیقاً در لحظهای که سرم را به عقب و به طرفش بر میگردانم، یک سنگ کوچک به او میخورد. سرم را کاملاً به عقب بر میگردانم. پیرمرد دارد قد راست میکند. باورم نمیشود یک پیرمرد حداقل ۸۵ ساله روی زمین خم شده باشد تا یک سنگ را بردارد و به یک سگ بزند! بارنی هم کاملاً تعجب کرده است و نمیداند چه اتفاقی افتاده است. برای چند لحظه مات و مبهوت به من و اطراف نگاه میکند «چی شد؟ کی بود؟ چطور شد؟». من هم کاملاً میایستم و به پیرمرد و پیرزن که پشت سرم هستند نگاه میکنم. ماندهام چه واکنشی نشان بدهم؟ اصولاً به پیرمردی که به یک سگ سنگ میزند چه میشود گفت؟ اصلاً شاید زوال عقل دارد، یعنی حتماً زوال عقل دارد. اصلاً حتی اگر بخواهم چیزی بگویم، باید به چه زبانی بگویم؟ آلمانی؟ انگلیسی؟ نه فراموش کن. در همین فکرها هستم که پیرزن سکوت را میشکند:«مرد! آخه مگه مخت پارهسنگ بر میداره؟! خب سگشو زدی عصبانی شده.»پیرمرد در حالی که سعی میکند به من نگاه نکند: «عصبانی بشه. هر چی میخواد بگه. من که نمیفهمم چی میگه. بهش نگاه نکن. بهش نگاه نکن. رد شو.» و میتوانید سه تا حدس بزنید این مکالمهٔ زیبا به چه زبانی صورت میگیرد! آلمانی؟ نه! انگلیسی؟ نه! روسی؟ نه! رو به پیرمرد می گویم: «شما خیلی خوب هم متوجه میشین من چی می گم»!پیرمرد در حالی که از تعجب چشمهای چروکیدهاش از حدقه در میآیند و انگار من اصلاً آنجا نیستم رو به پیرزن میگوید: «ارمنی حرف میزنه؟»پیرزن با تعجب: «آره.»و رو به من: «دختر جون تو ارمنی هستی؟»من: «بله».پیرمرد باز هم من را نادیده میگیرد و رو به زنش میگوید «ارمنیه؟»پیرزن: «آره. شنیدی که گفت ارمنیه».پیرمرد: «ای تف به این شانس. تف به این شانس. من برم کنار دریا میخشکه. چهار دونه ارمنیایم کلاً تو دنیا. بلند شدیم اومدیم این کلهٔ دنیا. هیچ کی زبونمونو نمی فهمه. اون وقت این باید ارمنی میبود؟ ای تف. ای تف. ای بخشکی شانس...»من کم مانده از خنده منفجر بشوم. دلم کمی برای پیرمرد سوخته است.پیرزن می گوید «دختر جون ببخشید. این مرد عقل درست حسابی نداره. جوونیش عقل درست حسابی نداشت حالا که دیگه پیر و خرفت شده خیلی بدتر».بعد میخواهد بداند که از کجا آمدهام و از کدام «قوم»ام و بچهام پسر است یا دختر و خیلی چیزهای دیگر...و در تمام مدتی که او این صد سوالی را از من می پرسد، پیرمرد زیر لب به زمین و زمان فحش میدهد. میخواهم به خانه دعوتشان کنم ولی گم نشدهاند، از یکی از دهات دورافتادهٔ ارمنستان برای تور سهماهه پیش نوهشان آمدهاند و نوهشان در خانه منتظرشان است. خداحافظی میکنند و راه میافتند. بارنی سنگ را کاملاً فراموش کرده است و باز در آسمان نهم است. من هم کنارش میایستم. دیگر اعتماد نمیکنم آنها پشت سرمان بیایند. موقع خداحافظی پیرمرد بالاخره به من نیمنگاهی میکند و میگوید: «خدا بچهاتو برات نگه داره» ولی به محض اینکه راه میافتند به پیرزن میگوید: «زن من بهت میگم بدشانسترین آدم دنیام، این هم شاهدش. بهت ثابت شد؟».پیرزن میگوید: «بدشانسترین آدم دنیا منم که ۷۰ سال آزگاره با تو سر میکنم. همه جا هم آبروی آدم را میبری. شرم هم نمیکنی». من در حالی که نمی توانم جلوی خندهام را بگیرم، چند دقیقه آنجا میایستم و آنها را در حال دور شدن نگاه میکنم. در مورد اینکه کدامشان بدشانستر است، نظری ندارم.
- توضیحات
- نوشته شده توسط: تالین ساهاکیان
نه و هزاران بار نه به تکثیر حیوانات خانگی!

آیا فکر میکنید سگ یا گربهتان خیلی دوست داشتنی و بامزه است و به همین دلیل باید تکثیرش کرد؟
آیا فکر میکنید چون سگ یا گربهٔ خانگیتان به اصطلاح «نژاددار» است، بچههایش حتماً به خانههای خوب میروند و زندگی خوبی خواهند داشت؟
آیا فکر میکنید از همین حالا مشخص است تولههای سگتان پیش چه کسی میرود؟ یکی پیش دخترخاله ملیحه که گفته است حتماً یکی از تولهها را میخواهد، یکی پیش آقا محمود که عاشق سگ شماست، یکی پیش همکار سابقتان، یکی پیش آقا عباس، یکی پیش منیره خانم که در همسایگی زندگی میکند و اگر تعداد بچهها بیشتر بود، برای بقیه هم بالاخره یکی پیدا میشود؟
آیا فکر میکنید چون گربهتان پرشین یا خیلی بامزه است حیواندوستان برای بردن بچههایش صف خواهند کشید مثل همین خانوادهٔ آقای رسولی که گفتند یکی از بچههایش را میخواهند؟
و حالا:
آیا میدانید چند تا سگ و گربهٔ دوست داشتنی، بامزه، زیبا و خارقالعاده هر سال در سولههای مرگ و پناهگاهها در سراسر دنیا به مرگ آسان کشته میشوند یا در خیابانها از گرسنگی و بیماری و سرما و تصادفات به بدترین مرگها میمیرند؟
آیا پستهای حمایتی را دنبال میکنید تا بدانید مخصوصاً در ایران چه تعداد سگ و گربهٔ به اصطلاح نژاددار مرتب از این دست به آن دست واگذار میشوند و هرگز آرامش پیدا نمیکنند یا شکنجه میشوند یا در شرایط بسیار نامناسب نگهداری میشوند یا برای تولهکشی در قفسهای کوچک زندانی و سالها مورد بهرهکشی قرار میگیرند تا در نهایت زجرکش شوند؟
آیا میدانید دخترخالهتان، ملیحه خانم، سال آینده بعد از بچهدار شدن میگوید دیگر نمی تواند سگ را نگه دارد؟
آیا میدانید مینا خانم تا حالا سگ نداشته است و هنوز فرق تولهٔ سگ و عروسک را نمیداند و بعد از آنکه متوجه بشود بچهسگها همیشه بچه باقی نمیمانند یا دستگاه گوارشی دارند یا مانند بچههای انسانها دندانهایشان میخارد و ممکن است کفش و دمپاییاش را بجوند یا تارهای صوتی دارند که گاهی بیموقع به صدا در میآیند، علاقهاش را به نگهداری سگ از دست میدهد و سگ بیچاره بیخانمان میشود؟
آیا میدانید آقا محمود در یک آپارتمان زندگی میکند که همسایهها تحمل سگ در خانهٔ همسایهها را ندارند (!) و با اولین نشانه از وجود یک سگ در خانهٔ آقا محمود، به او چند روز فرصت میدهند که سگ را از آنجا ببرد؟
آیا میدانید همسر همکار سابقتان از حیوانات متنفر است و حداکثر تا یک هفته بچهٔ بیچاره را بیرون میاندازد (و ممکن است این سرنوشت حتی نصیب خود همکارتان هم بشود)؟
آیا میدانید آقا عباس تا حالا چند تا سگ داشته است که هیچ کدام بیشتر از یک سال پیش او زنده نماندهاند؟ آیا میدانید همین سه سال پیش یک سگ دیگر را قبول کرده بود و به جای آنکه او را در خانه نگهداری کند به باغ برده بود و در سرما و گرما رها کرده بود و وقتی سرش شلوغ میشد تا ۳ روز یادش میرفت به سگ سر بزند تا اینکه یک بار با جنازهٔ سگ مواجه شد؟
آیا میدانید والدین منیره خانم معتقدند سگ نجس است و اگر قرار باشد منیره خانم میان رفت و آمد با والدین خود و نگهداری یک سگ یکی را انتخاب کند حتماً رفت و آمد با والدین خود را انتخاب خواهد کرد؟
آیا میدانید خانوادهٔ آقای رسولی ۸ ساعت در روز همگی بیرون از منزلاند و گربهٔ بیچاره بعد از چند ماه دچار افسردگی و ناراحتیهای شدید روحی میشود؟
آیا میدانید یک سگ برای آنکه از لحاظ جسمی و روحی سالم باشد باید سه بار در روز به گردش در فضای آزاد برده شود و امکان بازی و ارتباط با سگهای دیگر را داشته باشد؟ و حتماً میدانید که در ایران بیرون بردن سگها ممنوع است؟ و میدانید مفهوم این آن است که یک سگ حتی در کنار بهترین و مسئولترین سرپرست، یک سگ کم و بیش افسرده است که از داشتن یک زندگی متعادل و نرمال سگی محروم است؟
آیا میدانید با تولید سگ و گربهٔ بیشتر به مشکل حیوانات بیخانمان دامن میزنید و باعث رنج و آوارگی و دربدری حیوانات بیشتری میشوید؟
به جای خریدن حیوانات، سرپرستی حیوانات بیخانمان را قبول کنیم و به جای تکثیر حیوانات خانگی، با عقیمسازی آنها از به وجود آمدن درد و رنج بیشتر جلوگیری کنیم. قسمتی از راه حل باشیم نه مشکل!