Hoghooghe-Heivanat Logo
quote14
  • حقوق حیوانات
  • گیاه‌‌خواری
  • آزمایش روی حیوانات
  • پوشاک و حقوق حیوانات
  • سرگرمی
  • حیوانات کار
  • موضوعات متفرقه
  • درباره و ارتباط
  • دل‌نوشته‌ها
توضیحات
نوشته شده توسط: تالین ساهاکیان
📅 منتشر شده در 12 فروردين 1396

شکار فک

seal hunting0

حیواناتی که پوست زیبا دارند معمولاً از زیاده‌خواهی انسان‌ها و مخصوصاً صنعت پوست در امان نمی‌مانند. فک‌ها هم استثنا نیستند. اگر چه تلاش‌های گروه‌ها و افراد حامی حقوق حیوانات در چند دهۀ اخیر توانسته است نرخ کشتار فک‌ها  در دنیا را تا حدودی کاهش دهد، هنوز هم هر سال صد‌ها هزار بچه فک در سراسر دنیا کشته می‌شوند تا پوست زیبایشان قسمتی از یک کلاه یا پالتو شود. بزرگترین کشتار سالانۀ فک‌ها در کانادا و نامیبیا اتفاق می‌افتد.

شکار فک‌های چنگی (harp seals) در کانادا

stop seal hunting

بچه فک‌های چنگی در هفته‌‌های اول زندگی چهره‌هایی بسیار معصوم، چشم‌های سیاه درشت  و گرد و پوستی سفید دارند. این ویژگی‌ها سبب شده‌اند آنها به زیبایی معروف شوند، زیبایی و محبوبیتی که شوربختانه به سود آنها تمام نشده است و این موجودات زیبا و آرام را قربانی بزرگترین قتل عام سالانۀ حیوانات پستاندار روی کرۀ زمین کرده است.

هر سال به محض آنکه وضعیت یخ‌ها اجازه می‌دهد و مو‌های پرزمانند بچه فک‌ها می‌ریزد صدها تا هزاران ماهیگیر که بیشتر آنها ساکن جزیرۀ نیوفاندلند (Newfoundland) و جزایر ماگدالن کبک (Magdalen Islands of Quebec) هستند، برای شکار فک‌ها به سمت یخ‌ها سرازیر می‌شوند. در این زمان بچه فک‌ها بین سه هفته تا سه ماه سن دارند و بیشتر آنها هنوز اولین غذای جامد خود را نخورده‌اند.

استفاده از تکنولوژی مدرن برای پیدا کردن و کشتن فک‌ها سبب شده است این قتل عام گستردۀ سالانه کوچکترین شباهتی به «شکار سنّتی فک‌ها» که شکارچیان و ادارۀ ماهیگیری و اقیانوس کانادا (DFO) مرتب از آن دم می‌زنند نداشته باشد.

نیروی هوایی دولتی کانادا محل استقرار فک‌ها را شناسایی می‌کند و به شکارچیان اطلاع می‌دهد. در گذشته ناو‌های یخ شکن گارد ساحلی نیز راه را برای شکارچیان باز می‌کردند ولی از سال ۲۰۰۹ گارد ساحلی کانادا این سرویس را به شکارچیان نمی‌دهد.

فاز اول شکار در جزایر ماگدالن کبک اجرا می‌شود. شکار اصلی زمانی آغاز می‌شود که شکارچیان به فک‌ها نزدیک می‌شوند و با چوب‌های بلند قلابدار بر سر بچه فک‌ها ضربه می‌زنند. بر اساس قانون DFO ، شکارچیان وظیفه دارند قبل از کندن پوست فک‌ها از مرگ آنها اطمینان حاصل کنند. برای این کار، قبلاً ماهیگیران باید مطمئن می‌شدند که فک‌ها پلک نمی‌زنند. این روش مطمئن نبود و پوست بسیاری از بچه فک‌ها در حالی که زنده و هوشیار بودند کنده می‌شد. از سال ۲۰۰۸ DFO قانون دیگری را به اجرا گذاشته است که بر اساس آن شکارچیان باید قبل از کندن پوست، جمجمۀ بچه فک‌ها را خرد کنند تا مطمئن شوند آنها هوشیار نیستند. به نظر می‌رسد DFO فراموش کرده است که خرد شدن جمجمه با پتک یا قلاب در حالت هوشیاری چه درد و رنجی دارد! سپس شکارچیان باید دو سرخرگ زیربغل را که در زیر باله‌ها قرار دارند قطع کنند و قبل از آنکه شروع به کندن پوست کنند حداقل یک دقیقه صبر کنند. در سال ۲۰۱۴، DFO همچنین قانونی را تصویب کرد که بر اساس آن، شکارچیان باید قبل از فصل شکار برای کشتن فک‌ها آموزش ببیننند.

seal hunting1

seal hunting4

seal hunting6

seal hunting7

فاز دوم شکار، درجزایر نیوفاندلند و لابرادور اجرا می‌شود. در این جزایر، فک‌ها امکان بیشتری برای فرار و شنا دارند. به همین دلیل، شکارچیان از داخل قایق‌ها به سر آنها شلیک می‌کنند و سپس اگر ضخامت یخ اجازه دهد پیاده می‌شوند و با وارد کردن ضربه بر سر فک‌های زخمی آنها را می‌کشند. فیلم‌های گرفته شده توسط ناظران نشان می‌دهند در جاهایی که یخ به اندازۀ کافی ضخیم نیست، شکارچیان بر خلاف قانون عمل میکنند و با انداختن قلاب به دهان فک‌های زخمی، آنها را زنده به داخل قایق‌ها می‌کشند. برخی از این فیلم‌ها همچنین نشان می‌دهند که با وجود قوانین هنوز هم برخی از بچه فک‌ها در هنگام کندن پوست زنده هستند. در این جزایر، تعدادی از بچه فک‌های زخمی موفق می‌شوند خودشان را به آب برسانند و گم می‌شوند. این بچه فک‌ها نیز در نتیجۀ زخم‌ها می‌میرند ولی در آمار مربوط به کشتارها لحاظ نمی‌شوند.

seal hunting 5

canada seal hunting sheep

گوشت فک طرفداری ندارد، نه در میان انسان‌ها و نه به عنوان غذای حیوانات خانگی. تنها بومیان کانادا این گوشت را می‌خورند. مقدار کمی از آن نیز برای تهیۀ نوعی سوسیس خاص مصرف می‌شود. قبلاً گوشت فک را به خز‌های اسیر در پرورشگاه‌های پوست می‌خوراندند ولی مشخص شد که گوشت فک سبب بروز ناباروری در آنها می‌شود و این مصرف نیز از بین رفت. به همین دلیل، پس از کندن پوست جسد بیشتر فک‌ها بر روی یخ‌ها رها می‌شود.

seal hunting3

قبل از آنکه واردات پوست فک از کانادا به اتحادیۀ اروپا و برخی کشور‌های دیگر ممنوع شود، شکارچیان یک سوم بچه فک‌های متولد شدۀ هر سال را می‌کشتند ولی این تنها خطر انسان‌ها برای این حیوانات نیست. آب شدن یخ‌ها که نتیجۀ مستقیم گرمایش زمین است نیز فک‌ها را با مشکلات زیادی روبرو کرده است.

گزارشات حقوق حیوانات در مورد شکار فک‌ها در کانادا

در سال‌های گذشته، پژوهشهایی در مورد شکار فک‌ها در کانادا از نظر حقوق حیوانات انجام شده است. بررسی‌های گروهی از دامپزشکان وابسته به سازمان IFAW در سال ۲۰۰۱ نشان دادند که حدود ۴۰ درصد فک‌ها هنگام کنده شدن پوستشان زنده هستند. (منبع)

در سال ۲۰۰۲ سازمان دامپزشکی کانادا (CVMA) نیز پژوهشهایی در این زمینه انجام داد و DFO با استناد به این گزارش اعلام کرد شکار فک‌ها به اندازۀ کافی (۹۸ درصد) انسانی است تا آنکه سازمان دامپزشکی کانادا از DFO خواست از تفسیر دروغین در مورد این گزارش خودداری کند.

تفاوت پژوهش‌های IFAW و سازمان دامپزشکی کانادا در این بود که شکارچیان از حضور تیم IFAW اطلاعی نداشتند ولی اعضا سازمان دامپزشکی کانادا با اجازۀ قبلی خود شکارچیان روی قایق‌ها حاضر بودند. با این وجود، تیم سازمان دامپزشکی کانادا اعلام کرد با آنکه شکارچیان می‌دانستند که آنها اوضاع را بررسی می‌کنند در میان ۱۶۷ فک، ۳ فک زنده را بر روی قایق آوردند و همچنین، ۵٫۴ درصد فک‌های زخمی گم می‌شدند.

 

تاریخچۀ شکار فک در کانادا

قبل از ابداع روش‌های مدرن شکار بومیان کانادا که در یک جامعۀ سنّتی زندگی می‌کردند فک‌های بالغ را برای پوست، گوشت و استخوان شکار می‌کردند. آنها از سر نیاز حیوانات را می‌کشتند و با وجود شکار برای حیوانات احترام قائل بودند چون می‌دانستند بقای خودشان به بقای آنها وابسته است. علاوه بر این، شکار فک بسیار خطرناک بود و بسیاری از شکارچیان جان خود را از دست می‌دادند. در قرن‌ها و مخصوصاً دهه‌‌های اخیر، شکار فک از سر نیاز برای بقا نیست بلکه کاملاً رنگ اقتصادی به خود گرفته است و کاپیتان‌های قایق‌های ماهیگیری، پردازش کنندگان و دلالان پوست بیشترین سود را از این شکارها می‌برند.

seal hunting history

seal hunting history3

تلاش‌های سازمان‌ها و فعالان حقوق حیوانات در سه دهۀ گذشته سبب شدند تجارت پوست فک با مشکلاتی روبرو شود. در سال ۱۹۸۳، کشور‌های اروپایی ورود «کت‌های سفید» از کانادا را ممنوع کردند و در سال ۱۹۸۴ و ۱۹۸۵ بریتانیا غذا‌های دریایی کانادا را بایکوت کرد. در واقع، در سال ۱۹۸۷ صنعت پوست فک کانادا تقریباً نابود شده بود و صدها هزار پوست فک در انبار‌های کانادا و نروژ در حال فاسد شدن بودند ولی دولت کانادا میلیون‌ها دلار برای پیدا کردن بازارهای جدید صرف کرد و برای آنکه قانون اروپا را دور بزند، کشتن بچه فک‌ها قبل از دو هفتگی را ممنوع کرد. به این ترتیب صادرات پوست فک به اروپا دوباره آغاز شد و آمار کشتارها باز هم بالا رفت.

در سال ۲۰۰۹، اتحادیۀ اروپا در قانون منع ورود پوست فک تجدید نظر کرد و این بار ورود پوست فک از هر سنی را ممنوع کرد. (منبع) دولت کانادا سعی کرد در این قانون کارشکنی کند ولی اتحادیۀ اروپا در سال ۲۰۱۳ دوباره رای به ادامۀ ممنوعیت ورود پوست فک داد.

در سال ۲۰۱۱، روسیه نیز که خریدار ۹۵درصد محصولات نهایی پوست فک کانادا بود ورود این محصولات را ممنوع کرد و به این ترتیب، ضربۀ محکم دیگری بر صنعت پوست فک کانادا وارد شد. (منبع)

کانادا و نروژ از اتحادیۀ اروپا برای ممنوع کردن واردات پوست فک به سازمان تجارت جهانی شکایت کردند ولی سازمان تجارت جهانی حق را به اتحادیۀ اروپا داد و اعلام کرد اتحادیۀ اروپا می‌تواند به این ممنوعیت ادامه دهد. (منبع)

 

چرا با وجود همۀ مخالفت‌ها شکار فک همچنان ادامه دارد؟

بیشتر مردم کانادا با شکار فک مخالف هستند و فعالان حقوق حیوانات و حیواندوستان در سراسر دنیا به این قتل عام‌های سالانه با دیدۀ انزجار نگاه می‌کنند. گوشت فک طرفداری ندارد. مصرف کنندگان علاقه‌ای به خوردن کپسول‌های تهیه شده از روغن فک‌ها ندارند و این محصولات به صورت غیر قانونی در سوپرمارکت‌های آسیایی در آمریکا فروخته می‌شوند (گاهی با اسم‌های دیگر مانند روغن حیوانات دریایی). (منبع) شاید به نظر برسد شکار فک‌ها در کانادا فقط برای پوست است ولی با رکود بازار پوست فک در دنیا این سوال مطرح می‌شود که چرا ادارۀ ماهیگیری کانادا همچنان از این صنعت پشتیبانی می‌کند و با دادن سوبسیدهای کلان تلاش می‌کند آن را سر پا نگه دارد؟ پاسخ آن است که سازمان ماهیگیری برای آرام کردن ماهیگیران بیکار یا کم‌درآمد به یک مسکّن نیاز دارد:

زمانی آتلانتیک شمالی منبع غنی ماهی کاد بود. با وجود آنکه سازمان‌های محیط زیست از چند دهه پیش در مورد ماهیگیری بی‌رویه در این منطقه هشدار می‌دادند (منبع)، اقدامات لازم برای کنترل ماهیگیری انجام نشد و در اوایل ۱۹۹۰ دیگر اثری از جمعیت ماهی‌های کاد در این منطقه نبود. در نتیجه، ۴۰ هزار ماهیگیر بیکار شدند. چند تن از سیاستمداران نیوفاندلند پیشنهاد کردند برای آرام کردن ماهیگیران، فک‌ها به عنوان مسئول از بین رفتن ذخایر ماهی معرفی شوند و شکار آنها به عنوان راه حل جدید برای کسب  درآمد به ماهیگیران ارائه شود. DFO  با وجود همۀ پژوهش‌ها و حتی گزارش کارشناسان خودش که اعلام کردند از بین رفتن جمعیت ماهی‌ها تنها به علت ماهیگیری بی‌رویه اتفاق افتاده است (منبع) و با وجود آنکه کارشناسان محیط زیست بر این باور هستند، وجود کولونی‌های سالم فک برای پایداری اکوسیستم لازم است، اصرار داشت به ماهیگیران بقبولاند که فک‌ها هم مقصر هستند و حتی اگر مقصر نباشند، وجود آنها سبب می‌شود که جمعیت ماهی‌ها نتواند دوباره زیاد شود (منبع) و با این استدلال ظرفیت شکار سالانۀ فک‌ها را بالا برد. پس از سال‌ها کشمکش میان DFO  و کارشناسان محیط زیست، این سازمان سرانجام در سال ۲۰۰۵ اعلام کرد که فک‌ها نقشی در از بین رفتن جمعیت ماهی‌ها نداشتند ولی این باور اشتباه در ذهن ماهیگیران باقی ماند. آنها حتی وقتی دیگر دلیلی برای رقابت با فک‌ها نمی‌بینند می‌گویند شکار فک‌ها یک سنّت است و کسی اجازه ندارد این را از آنها بگیرد. گروهی از ماهیگیران به شکار فک‌ها به عنوان یک تفریح نگاه می‌کنند. خسارت سازمان ماهیگیری به این هم ختم نمی‌شود. آنها هنوز هم به ماهیگیران تلقین می‌کنند "شکار فک" آخرین منبع درآمد برای خانواده‌های آنهاست. در سال‌های اخیر این سازمان بار دیگر در جهت مقصر دانستن فک‌ها قدم برداشته است ولی این بار فک‌های خاکستری را هدف قرار داده است.

در سال‌های اخیر برخی از سازمان‌ها روش‌های جایگزینی برای کسب درآمد  توسط ماهیگیران ارائه کرده‌اند (مانند ارائۀ امکانات گردشگری برای دیدن فک‌ها و یا شانه کردن بچه فک‌ها و فروش موهای آنها به صنعت تولید رختخواب) ولی شکارچیان و DFO تا کنون این پیشنهادها را رد کرده‌اند.

 

شکار فک خزپوش قهوه‌ای (یا فک گوشدار یا فک شنلی یا brown fur seal) در نامیبیا

namibia seals2

فک‌های شنلی در آفریقای جنوبی و در سواحل آفریقای جنوبی و نامیبیا زندگی می‌کنند. بچه فک‌ها بین اواخر اکتبر تا اوایل ژانویه به دنیا می‌آیند. فک‌های مادر یک سال یا حتی بیشتر به بچه‌‌های خود شیر می‌دهند. شکار فک برای پوست قبلاً در آفریقای جنوبی هم رایج بود. این کار باعث شد که فک‌ها از سواحل آفریقای جنوبی رانده شوند. به همین دلیل این کشور در سال‌های اخیر به شکار فک پایان داده است ولی سواحل نامیبیا قتلگاه هر سالۀ چندین ده هزار فک شنلی است. این قتل عام‌ها در سه کولونی بزرگ فک‌ها که در سواحل Atlas Bay، Wolf Bay و Cape Cross زندگی می‌کنند اتفاق می‌افتند. هر سال در مجموع ۱۳۵ هزار بچه فک شنلی در این کولونی‌ها به دنیا می‌آیند و دولت نامیبیا مجوز شکار حداکثر ۸۰ هزار بچه فک شنلی (حدود ۶۰ درصد فک‌های متولد شده) و ۶ هزار فک نر را صادر می‌کند. فک‌های شنلی در خشکی بسیار سریع هستند و می‌توانند به سرعت شکارچی‌ها بدوند. به همین دلیل، شکارچی‌های فک  ابتدا چند ده تا چندصد بچه فک را از گروه جدا می‌کنند و دور آنها حلقه می‌زنند. این کار سبب به وجود آمدن ترس و پریشانی شدید در کل کولونی فک‌ها می‌شود. سپس شکارچیان به بچه فک‌های محاصره شده اجازه می‌دهند به طرف دریا فرار کنند. آنها بچه فک‌های هراسان را که جیغ‌زنان به طرف آب می‌دوند دنبال می‌کنند و با چماق بر سر آنها ضربه می‌زنند تا از هوش بروند. معمولاً در میان آن همه جیغ و آشفتگی ضربه‌ها کاری نیستند و شکارچیان مجبور هستند چند بار بر سر هر فک بکوبند تا آنها را بیهوش کنند. پس از بیهوش شدن فکها، شکارچیان با وارد کردن چاقو در قلب آنها را می‌کشند. برخی از فک‌ها کاملاً گیج یا بیهوش نیستند یا در فاصلۀ ضربه با چماق و ضربۀ چاقو به هوش می‌آیند و در لحظه‌ای که چاقو در قلب آنها فرو برده می‌شود کاملاً هوشیار هستند. شکار فک در نامیبیا هر روز صبح از نو آغاز می‌شود و چهار ماه و نیم (از ابتدای جولای تا اواسط سپتامبر) ادامه پیدا می‌کند. این شکار درازمدت سبب به وجود آمدن پریشانی دائمی در گروه فک‌ها، پایین آمدن سیستم ایمنی بدن فک‌ها در گروه، طرد شدن بچه فک‌ها توسط مادران، سوء تغذیه، بیماری و مرگ‌های دسته جمعی در گروه می‌شود.

namibia seal hunting

شکار فک‌های شنلی در نامیبیا نیز عمدتاً برای پوست انجام می‌شود. حاتم یاوز (Hatem Yavuz)، یک دلال پوست ترک-استرالیایی که ۸۲ درصد مبادلات پوست فک در دنیا را در دست دارد، از خریداران اصلی این پوستهاست. او در سال ۲۰۱۴، یک مجموعۀ مد با پوست فک به نام «فک یو» عرضه کرد. او از فروش هر کت پوست چند هزار دلار سود می‌برد در حالی که به هر شکارچی (ماهیگیرانی که به طور فصلی به شکار فک رو می‌آورند) برای کل فصل شکار 228 دلار پرداخت می‌کند. (منبع)

ماهیگیران نامیبیا نیز مانند ماهیگیران کانادا، فک‌ها را رقیب خود می‌دانند و از شکار فک‌ها استقبال می‌کنند. دولت نامیبیا نیز گاهی در توجیه صدور مجوز برای شکار فک‌ها، به این نکته اشاره می‌کند که فک‌ها سبب کاهش جمعیت ماهی‌ها در دریا می‌شوند ولی از آنجا که شواهد علمی پروسه‌های دیگری مانند ماهیگیری بی رویه را علت اصلی کاهش جمعیت ماهی‌ها می‌دانند روی این دلیل پافشاری نمی‌کند.

شکار فک‌های شنلی باعث ایجاد شغل‌های فصلی کم‌درآمد برای ۱۲۰ نفر می‌شود و از این رو حتی در کم کردن بیکاری در نامیبیا هم نقش مهمی ندارد.

 

چگونه می‌توانیم به کشتار فک‌ها پایان دهیم؟

برای پایان دادن به کشتار فک‌ها تنها یک راه وجود دارد: پایان دادن به خرید پوست و همچنین، محصولات جانبی مانند روغن فک. اگر این محصولات در هیچ کجای دنیا خریداری نشوند، دیر یا زود انگیزه‌ای برای کشتن این حیوانات زیبا و آرام هم وجود نخواهد داشت.

 

توضیحات
نوشته شده توسط: تالین ساهاکیان
📅 منتشر شده در 12 فروردين 1396

روغن نخل (پالم)

palm oil1

کافی است فقط یک ساعت در یک سوپرمارکت قدم بزنیم و نگاهی به برچسب فرآورده‌های مختلف از بستنی، بیسکویت و مارگارین گرفته تا صابون، شامپو و رژ لب بیندازیم تا متوجه شویم در بیشتر  از نصف محصولات خوراکی و آرایشی-بهداشتی روغن نخل به کار رفته است. البته مصرف روغن نخل فقط به صنایع تولید غذا و مواد آرایشی-بهداشتی محدود نمی‌شود. از روغن نخل حتی برای تولید سوخت‌ بیولوژیکی و خوراک دام‌ نیز استفاده می‌شود. این در حالی است که نخل روغنی، درختی است که تنها در منطقۀ استوا رشد می‌کند و اگر چه استفاده از آن در این منطقه سابقه‌ای طولانی دارد، زمان زیادی از شناخته شدن آن توسط صنایع غرب نمی‌گذرد. اما چه چیزی روغن نخل را به یک موضوع زیست-محیطی تبدیل کرده است؟

palm oil products

 

تولید روغن نخل

نخل‌های روغنی ۴ تا ۶ سال پس از کاشته شدن میوه می‌دهند، حدود ۳۰ سال عمر می‌کنند و به ارتفاع ۱۲ متر می‌رسند. میوه‌ها در بافت بین شاخه‌های درخت قرار دارند. برای برداشت میوه‌ها، کارگران شاخه‌های اطراف را می‌شکنند. این کار نیاز به انرژی و قدرت فیزیکی زیاد دارد و هر چه درخت بلندتر باشد کار برداشت میوه‌ها سخت‌تر می‌شود.

palm tree2

میوه‌های برداشت شده در حالت رسیده رنگ نارنجی متمایل به قرمز دارند. پوست این میوه‌ها بسیار سفت است. در وسط هر میوه یک هسته قرار دارد.

palm fruit

میوه‌ها پس از برداشت بارگیری می‌شوند و به  تولیدی‌های روغن منتقل می‌شوند. برای خارج کردن روغن از میوه‌ها روش‌های مختلفی وجود دارد. در برخی از تولیدی‌ها برای کندن پوست میوه‌ها، آنها را به مدت یک ساعت با بخار ۱۴۰ درجۀ سانتیگراد و فشار بالا می‌پزند. این کار نه تنها پوست خارجی را نرم و باز می‌کند بلکه سبب می‌شود پوستۀ داخلی‌ترین هسته نیز باز شود.

oil palm harvest

از گوشت میوه‌ها «روغن نخل» گرفته می‌شود که قرمزرنگ است و در برخی از مناطق دنیا مانند آفریقا برای پخت و پز استفاده می‌شود. این روغن در صنایع غذایی و مخصوصاً تولید اسنک نیز کاربرد دارد. از مغز هستۀ داخلی میوه‌ها روغن اصلی یا "روغن هستۀ پالم" استخراج می‌شود که رنگ روشنی دارد و در صنایع غذایی و تولید لوازم آرایشی-بهداشتی کاربرد فراوان دارد. (منبع)

 

چه چیزی روغن نخل را تا این اندازه برای صنایع جذاب می‌کند؟

درخت نخلِ روغنی از نظر تولید روغن بهره‌وری بالایی دارد. میزان روغن نخل به دست آمده از یک هکتار زمین ۶ تا ۱۰ برابر بیشتر از دانه‌های روغنی مانند دانۀ کلزا (rapesseed)، دانۀ سویا، زیتون و هستۀ آفتابگردان است.

علاوه بر این، درخت نخل روغنی ۳۰ سال عمر می‌کند و لازم نیست هر سال برداشت و دوباره کاشته شود.

روغن هستۀ نخل، لوریک اسید (Lauric Acid) دارد که در تهیۀ لوازم آرایشی و مواد پاک کننده استفادۀ زیادی دارد. از این ماده برای تهیۀ خمیردندان‌ها، مواد شویندۀ لباس، ژل‌های شویندۀ بدن و غیره استفاده می‌شود. تنها روغن دیگری که لوریک اسید دارد، میوۀ نارگیل است ولی میزان بهره‌وری درخت نارگیل ۱۰ درصد درخت نخل روغنی است.

همچنین، روغن نخل مزه و بافت خاصی به برخی از مواد غذایی مانند بستنی‌ها می‌دهد که بسیار محبوب است. (منبع و منبع)

 

چه چیزی سبب می‌شود تولید روغن نخل تا این اندازه بحث‌انگیز باشد؟

درخت نخلِ روغنی فقط در منطقۀ ۱۰ درجه بالاتر از خط استوا تا ۱۰ درجه پایینتر از خط استوا رشد می‌کند. این منطقه شامل جنگل‌های استوایی بارانی آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی است که تنوع زیستی زیادی دارد. در کشورهایی مانند اندونزی و مالزی که بزرگ‌ترین جنگل‌های استوایی را دارند و ۸۵ درصد روغن نخل دنیا را تولید می‌کنند، جنگل‌ها را می‌سوزانند تا به کشتزار نخل روغنی تبدیل کنند. در ۲۰ سال گذشته ۳٫۵ میلیون هکتار از جنگل‌های اندونزی و مالزی برای تولید روغن نخل نابود شده‌اند. (منبع)

از سال ۱۹۹۰، ۴۳ درصد به مساحت زمین‌های اختصاص یافته به کشت نخل روغنی افزایش پیدا کرده است. (منبع) با افزایش تقاضا برای روغن نخل، تولید کنندگان این روغن به جنگل‌های آمازون، کنگو و بورنئو نیز چشم دوخته‌اند. (منبع)

environmental impacts2

environmental impacts4

۱- با از بین رفتن جنگل‌ها، کربن زیادی به جو زمین وارد می‌شود و به گرمایش زمین شتاب بیشتری می‌دهد. علاوه بر این، بیشتر جنگل‌های اندونزی و مالزی که به کشتزار نخل تبدیل شده‌اند، جنگل‌های باتلاقی تورب (peat swamp forests) هستند. تورب،تودۀ متراکم قهوه‌ای تا سیاه‌رنگخزه‌ها و گیاهان است که بطور ناقص تجزیه شده‌اند و می‌تواند به مرور زمان به زغال‌سنگ تبدیل ‌شود. در جنگل‌های نمناک استوایی به علت بارش مداوم، برگ‌ها کاملاً تجزیه نمی‌شوند و به مرور زمان بر روی خاک لایه‌های اسیدی تورب ایجاد می‌شود. از بین رفتن جنگل‌های تورب در مقایسه با سایر جنگل‌ها تاثیری به مراتب بدتر در گرمایش زمین دارد چون سبب می‌شود هم کربن ذخیره شده در پوشش گیاهی جنگل و هم کربن ذخیره شده در تورب وارد اتمسفر شود (منبع) . 

۲- تولید روغن نخل، سبب آلودگی آب و خاک و فرسایش خاک می‌شود.

۳- جنگل‌های استوایی و مخصوصاً جنگل‌های تورب، زیستگاه اصلی گونه‌هایی مانند اوران‌گوتان، فیل و ببر سوماترایی، اوران‌گوتان بورنئو، فیل «پیگمی» و بسیاری از گونه‌های جانوری دیگر هستند که در خطر جدی نابودی نسل هستند.

rain forest animals

برای نمونه در ۲۰ سال گذشته اوران‌گوتانها ۸۰ درصد از زیستگاه‌های خود را از دست داده‌اند. (منبع) از سال ۱۹۹۰ تا کنون ۹۰ درصد جمعیت اوران‌گوتان‌ها نابود شده است. تعداد زیادی از اوران‌گوتان‌ها در آتش سوزی‌های عمدی برای پاکسازی جنگل‌ها کشته شده‌اند، گروهی در نتیجۀ کمبود فضای زندگی و غذا که نتیجۀ مستقیم سوزاندن جنگل‌هاست جان خود را از دست داده‌اند و گروهی نیز به عنوان آفت توسط ساکنان محلی کشته شده‌اند. این روند نابودی فقط مخصوص اوران‌گوتان‌ها نیست. برآورد می‌شود از سال ۱۹۹۰ ۹۰درصد کل حیات وحش مناطقی که تبدیل به کشتزار نخل روغنی شده‌اند نابود شده‌ است. سازمان ملل پیش‌بینی‌ می‌کند اگر چاره‌ای برای این مسئله اندیشیده نشود تا  سال ۲۰۲۲، ۹۸ درصد جنگل‌های بورنئو و سوماترا (از جزایر اندونزی) نابود شوند. (منبع و منبع)

orangutan1

orangutan4

orangutan7

orangutan6

orangutan7

orangutan8

tiger

say no

borneo orangutan rescue

۴- تولید روغن نخل اگر چه برای گروهی از ساکنان اندونزی و مالزی شغل ایجاد کرده است ولی بسیاری از این مردم، برای شغل طاقت‌فرسای خود حقوق و مزایای بسیار کمی می‌گیرند. همچنین، دود ناشی از سوزاندن جنگل‌ها که هوای مناطق بسیار دورتر را نیز آلوده می‌کند، آلودگی آب و خاک و همچنین، از دست دادن مزارع، ساکنان این مناطق را با مشکلات جدی روبرو کرده است. (منبع)

palm oil production

 

راه حل چیست؟

با توجه به اینکه روغن نخل، بالاترین میزان بهره‌وری در میان گیاهان روغنی را دارد، به نظر می‌رسد حذف یا بایکوت آن کمکی به نگهداری محیط زیست نکند. به همین دلیل، سازمان‌های حمایت از محیط زیست و همچنین، سازمان‌های حمایت از حقوق بشر به دنبال تعریف استانداردهایی برای به حداقل رساندن اثرات ویرانگر صنعت روغن نخل بر محیط زیست و زندگی مردم ساکن در مناطق کشت نخل هستند. در سال ۲۰۰۴، تعدادی از سازمان‌های غیر انتفاعی حمایت از محیط زیست و تولید کنندگان روغن نخل گرد هم جمع شدند و میز گردی برای تولید روغن نخل پایدار RSPO (Roundtable for Sustainable Palm Oil) تشکیل دادند. این میز گرد، ۸ اصل و  ۳۹ بند دارد. (منبع)

rspo

هدف RSPO، تعریف استانداردهایی برای جلوگیری از جنگل‌زدایی غیر قانونی، به حداقل رساندن آلودگی شیمیایی، به حداقل رساندن استفاده از زمین‌های پوشیده با تورب، جلوگیری از نابودی جنگل‌های اصلی که گوناگونی بیولوژیکی زیاد دارند یا محل زندگی گونه‌های در حال نابودی هستند، جلوگیری از هدر دادن آب و بهبود شرایط کارکنان محلی است. RSPO در حال حاضر ۱۳۰۰ عضو دارد و بزرگترین میز گرد در زمینۀ تولید پایدار روغن نخل است. این میز گرد، تا کنون توانسته است ۱۵ درصد کل روغن نخل عرضه شده به بازار جهانی را به عنوان "روغن نخل پایدار" (Certified Sustainable Palm Oil) تایید کند که البته هنوز رقم کوچکی است. بدیهی است که کار ممیزی تولید کنندگان توسط نهادهای غیر وابسته ولی آشنا به قوانین و استانداردهای RSPO انجام می‌شود. (منبع)

لازم به ذکر است که برخی از منتقدان، استانداردهای RSPO را ناکافی یا مبهم می‌دانند. برای نمونه، RSPO، تولید کنندگان را موظف می‌کند برای کشت نخل از زمین‌هایی که از نظر محیط زیست ارزش کمتری دارند استفاده کنند در حالی که به گفتۀ منتقدان، هر کشور یا نهاد می‌تواند تعریف متفاوتی از «کم‌ارزش‌تر» داشته باشد. بدیهی است که کار RSPO یک کار پیوسته است و این میز گرد تلاش می‌کند مرتب استانداردهای خود را بهبود بخشد. (منبع)

در سال‌های اخیر سازمان‌های محیط زیست و نهادهای بین‌المللی از سیاست‌های غیر مسئولانۀ دولت‌های اندونزی و مالزی نسبت به حفظ محیط زیست انتقادات شدیدی کرده‌اند. به همین دلیل کشور اندونزی در حال حاضر در حال تعریف استاندارد خودش برای تولید روغن نخل است و قرار است کشور مالزی نیز به زودی این کار را انجام دهد.

مصرف کنندگان چه نقشی دارند؟

supermarket

اگر چه استانداردهای تولید روغن نخل پایدار هنوز کامل نیستند ولی خرید روغن نخلی که با رعایت همان استانداردهای نه چندان کامل درست شده است بسیار بهتر از خرید روغن نخلی است که بدون رعایت هیچ استانداردی تولید شده است. علاوه بر این، خرید محصولات برچسب شده به عنوان "پایدار" این سیگنال را به تولید کنندگان، سیاستمداران و قانونگذاران می‌فرستد که مصرف کنندگان به جنبه‌های زیست-محیطی و حقوق بشری روند تولید روغن نخل (یا محصولات دیگر) اهمیت می‌دهند و آنها را تشویق می‌کند تا برای وضع سریع  استانداردهای بهتر و شفافتر اقدام کنند. برای خودداری از خرید روغن نخل تهیه شده به روش غیر پایدار، هنگام خرید مواد غذایی و لوازم آرایشی-بهداشتی به برچسب کالا توجه کنید:

۱- چگونه متوجه می‌شویم روغن نخل در تولید یک کالا استفاده شده است یا نه؟

متاسفانه برخی از تولید کنندگان، روغن نخل را با اسم واقعی و شناخته شده روی برچسب کالا نمی‌نویسند و آن را پشت اصطلاح «vegetable oil» یا یکی از عبارات زیر پنهان می‌کنند: (منبع)

Acetic and fatty acid esters of glycerol (472a/E472a)

Alkyl Poly Glucoside

Aluminium stearate

Aluminium, calcium, sodium, magnesium salts of fatty acids (470/E470a; E470b)

Ammonium laureth sulphate

Ammonium lauryl sulphate

Arachamide mea

Ascorbyl palmitate (304)

Ascorbyl stearate

Azelaic acid

Butyl stearate  

Calcium lactylate

Calcium oleyl lactylate

Calcium stearate

Calcium stearoyl lactylate (482/E482)

Capric triglyceride

Caprylic acid

Caprylic / Capric Glycerides  

Caprylic triglyceride

Caprylic/capric triglyceride

Caprylic/capric/stearic triglyceride

Capryloyl glycine

Caprylyl glycol

Carotene (Sometimes made from palm)

Castile soap (often from palm)   

Ceteareth (2-100)

Cetearyl alcohol

Cetearyl ethylhexanote

Cetearyl glucoside

Cetearyl isononanoate

Ceteth-20

Ceteth-24

Cetyl acetate

Cetyl alcohol

Cetyl ethylhexanoate

Cetyl hydroxyethylcellulose

Cetyl lactate

Cetyl octanoate

Cetyl palmitate

Cetyl ricinoleate

Citric and fatty acid esters of glycerol (472c/E472c)

Cocoa butter equivalent (CBE)

Cocoa butter substitute (CBS)

Decyl Glucoside  

Decyl oleate

Diacetyltartaric and fatty acid esters of glycerol (472e/E472e)

Dilinoleic acid

Disodium laureth sulfosuccinate

Disodium lauryl sulfosuccinate

Distilled Monoglyceride Palm

Elaeis guineensis oil

Emulsifier 304, 422, 430-36, 470-8, 481-483, 493-5

Epoxidized palm oil (uv cured coatings)

Ethyl lauroyl arginate (243)

Ethylene glycol monostearate

Ethylhexyl hydroxystearate

Ethylhexyl Palminate  

Ethylhexyl palmitate

Ethylhexyl stearate

Ethylhexylglycerin

Fatty alcohol sulphates

Glycerin

Glycerin or glycerol (442)

Glyceryl distearate

Glyceryl laurate

Glyceryl monostearate

Glyceryl myristate

Glyceryl oleate

Glyceryl polymethacrylate

Glyceryl Rosinate   

Glyceryl stearate

Glyceryl stearate SE

Glycol distearate

Glycol stearate

Guineesis (palm)

Hexadecylic

Hexyl laurate

Hexyldecanol

Humectant glycerol   

Hydrogenated palm glycerides  

Isopropyl isostearate

Isopropyl palmitate

Isopropyl titanium triisostearate

Isostearamide DEA

Isostearate DEA

Isostearic acid

Isostearyl alcohol

Lactic and fatty acid easters of glycerol (472b/E472b)

Lauramide DEA

Lauramide MEA

Lauramine oxide

Laureth

Lauric acid

Lauroyl sarcosine

Lauryl betaine

Lauryl lactate

Lauryl glucoside (from palm)

Lauryl pyrrolidone

Linoleic acid

Magnesium myristate

Magnesium stearate

Mixed tartaric, acetic and fatty acid esters of glycerol (472f/E472f)

Mono-and- di-glycerides of fatty acids (471/E471)

Mono-glycerides of fatty acids  

Myristate

Myristic acid

Myristic Cetrimonium Chloride Acid

Myristoyl

Myristyl alcohol

Myristyl myristate

Octyl palmitate

Octyl stearate

Octyldodecyl myristate

Octyldodecyl stearoyl stearate

Oleamide MIPA

Oleic acid

Oleyl betaine

Palm fruit oil

Palm kernel oil

Palm oil

Palm olein

Palm stearine

Palmate

Palmitate

Palmitic acid

Palmitamidopropyltrimonium chloride

Palmitoyl myristyl serinate

Palmitoyl oxostearamide

Palmitoyl oligopeptide

Palmitoyl tetrapeptide-3

PEG-100 stearate

PEG-15 stearyl ether

PEG-150 distearate

PEG-2 oleamine

PEG-20 stearate

PEG-4 laurate

PEG-40 stearate

PEG-8 distearate

PEG-8 stearate

PEG-80 sorbitan laurate

Pentaerythrityl tetraisostearate

Peptide complex

Polyethylene (40) stearate (431)

Polyglycerol esters of fatty acids (475/E475)

Polyglycerol esters of interesterified ricinoleic acid (476/E476)

Polyglycerol-2 oleyl ether

Polyglyceryl-3 dilisostearate

Polyglyceryl-4 isostearate

Polyglyceryl-4 oleyl ether

Polysorbate 60 or polyoxyethylene (20) sorbitan monostearate (435/E435)

Polysorbate 65 or polyoxyethylene (20) sorbitan tristearate (436/E436)

Polysorbate 80 or polyoxyethylene (20) sorbitan monoolate (433/E433)

Polysorbate-20

Polysorbate-40

Polysorbate-80

Polysorbate-85

Potassium stearate

PPG-15 stearate ether

Propylene glycol esters of fatty acids (477/E477)

Propylene glycol laurate

Propylene glycol stearate

Retinyl palmitate

Saponified elaeis guineensis

Sleareth

SLES

SLS

Sodium cetearyl sulphate

Sodium Dodecyl Sulphate (SDS or NaDS)

Sodium Isostearoyl Lactylaye

Sodium lactylate; sodium oleyl lactylate; sodium stearoyl lactylate (481/E481)

Sodium laurate

Sodium laurel

Sodium laureth sulfate

Sodium laureth sulphate

Sodium laureth-13 carboxylate

Sodium lauroyl lactylate

Sodium lauryl

Sodium lauryl ether sulphate

Sodium lauryl glucose carboxylate  

Sodium lauryl sulfate

Sodium lauryl sulfoacetate

Sodium lauryl sulphate

Sodium palm kernelate

Sodium palmate

Sodium palmitate

Sodium stearate

Sodium stearoyl lactylate

Sorbitan isotearate

Sorbitan laurate

Sorbitan monostearate (491)

Sorbitan oleate

Sorbitan palmitate

Sorbitan sesquioleate

Sorbitan trioleate

Sorbitan tristearate

Sorbitan tristearate (492)

Stearalkonium chloride

Stearalkonium hectorite

Stearamide MEA

Stearamidopropyl dimethylamine

Steareth-10

Steareth-2

Steareth-20

Steareth-21

Stearic acid (vegetable oil)

Stearic acid or fatty acid (570)

Stearoyl sarcosine

Stearyl alcohol

Stearyl dimethicone

Stearyl heptanoate

Sucrose stearate

Sucroseesters of fatty acids (473/E473)

Taxanomic

TEA-lauryl sulphate

TEA-stearate

Tocopheryl linoleate

Triacetin

Triacetin (1518)

Tribehenin

Tricaprylin

Tristearin

Vegetable glycerin

Vegetable Oil

Zinc stearate

۲- چگونه متوجه می‌شویم که روغن نخل مصرفی در یک کالا به روش پایدار تهیه شده است یا نه؟

  • اگر روی برچسب کالا اشاره‌ای به پایدار بودن روغن نخل نشده است، این روغن بدون شک به روش غیر پایدار درست شده است.
  • اگر روی برچسب کالا به پایدار بودن روغن نخل اشاره شده است، احتمالاً این روغن به روش پایدار درست شده است ولی یقینی وجود ندارد چون نظارت کافی بر مراحل پخش روغن نخل وجود ندارد. در نتیجه گاهی دلالان روغن تهیه شده به روش پایدار را با روغن تهیه شده به روش متعارف مخلوط می‌کنند و کل روغن به دست آمده را به عنوان روغن پایدار می‌فروشند.

صرفنظر از امکان تقلب در پروسۀ کنونی تجارت روغن نخل، متاسفانه اگر برچسب کالاها را نگاه کنید می‌بینید که بیشتر تولید کنندگان هنوز از روغن نخل غیر پایدار در محصولات خود مصرف می‌کنند چون بسیاری از مصرف کنندگان هنوز از جنبه‌های زیست-محیطی و اخلاقی روند تولید آگاه نیستند یا به اندازۀ کافی به این مسئله اهمیت نمی‌دهند.

مصرف کنندگان همچنین می‌توانند با امضای پتیشن‌ها و ارسال نامه‌ و ایمیل از تولید کنندگان بی‌ملاحظه بخواهند سیاست‌های خود را تغییر دهند.

 

روغن نخل و سلامتی مصرف کنندگان

روغن نخل ویتامین زیادی دارد ولی نباید فراموش کرد که روغن نخل و روغن نارگیل تنها روغن‌های گیاهی هستند که اسیدهای چرب اشباع شدۀ زیاد دارند. میزان اسیدهای چرب اشباع شده در روغن نخل ۵۰ درصد و در روغن هستۀ نخل ۸۰ درصد است. (منبع) مصرف بالای اسیدهای چرب اشباع شده، برای سلامتی زیان‌آور است و به همین دلیل باید از مصرف زیاد محصولات با روغن نخل (و روغن نارگیل) خودداری کرد.

 
 
توضیحات
نوشته شده توسط: تالین ساهاکیان
📅 منتشر شده در 12 فروردين 1396

پرورش ماهی‌ها و پی‌آمدهای آن برای حیوانات و زمین

fish farming2

بیش از ۴۰ درصد ماهی‌های عرضه شده به بازار غذا از پرورشگاه‌های ماهی می‌آیند. این پرورشگاه‌ها در داخل دریاها یا در محیط‌های جدا از دریا ساخته می‌شوند. (منبع) در حال حاضر، در آب‌های بریتیش‌کلمبیا ۹۱ پرورشگاه ماهی آزاد وجود دارد و انتظار می‌رود تا ۱۰ سال دیگر این تعداد به ۲۰۰ برسد. (منبع)

در این مقاله‌، نگاهی کوتاه به زندگی ماهی‌ها در پرورشگاه‌ها و پی‌آمدهای آن برای ماهی‌ها و سایر حیوانات آبزی و محیط زیست می‌اندازیم.

 

زندگی ماهی‌ها در پرورشگاه‌ها

ماهی‌ها ذاتاً برای پیمودن دریاها و اقیانوس‌ها طراحی شده‌اند و تمام حواس لازم برای این کار در آنها تعبیه شده است. آنها در زندان‌های پرجمعیتی که ما برای آنها ساخته‌ایم رنج می‌کشند، فرقی نمی‌کند این زندان‌ها داخل دریا ساخته شده باشند یا در محیط‌های سرپوشیده و مصنوعی. وقتی ماهی‌ها ۶ تا ۱۰ سانتیمتر طول دارند، از محل تخم‌گذاری به پرورشگاه‌های ماهی منتقل می‌شوند. بعضی از ماهی‌ها هم در نوزادی از دریا گرفته می‌شوند و به این پرورشگاه‌ها آورده می‌شوند. پرورشگاه‌ها ممکن است داخل یا خارج دریا باشند:

 

پرورشگاه‌های داخل دریا

برای ایجاد این پرورشگاه‌ها، قسمتی از دریا را با تور از بقیۀ دریا جدا می‌کنند. تا اینجا زیاد بد به نظر می‌رسد اما چیزی که آزار دهنده است ازدحام بیش از حد ماهی‌ها در فضایی محدود است. 

fish farming

 

پرورشگاه‌های خارج از دریا

در این حالت ماهی‌ها در آکواریوم‌هایی که در فضای بسته قرار دارند نگهداری می‌شوند. در این آکواریوم‌ها غذا، نور و حتی رشد ماهی‌ها توسط سیستم‌های مدرن کنترل می‌شوند. 

farms outside

چه در پرورشگاه‌های داخل و چه در پرورشگاه‌های خارج دریا، زندگی ماهی‌ها کوچک‌ترین شباهتی به زندگی یک ماهی در طبیعت ندارد. آنها مجبورند تمام عمر خود را در قفس‌های بسیار پرازدحام بگذرانند. در این قفس‌ها فضا آنقدر کم است که ماهی‌ها نمی توانند به درستی شنا کنند. آنها مرتب به یکدیگر یا تورهای قفس یا بدنهٔ آکواریوم برخورد می کنند و فلس‌های خود را از دست‌ می‌دهند. پرورش دهندگان ماهی با استفاده از داروها، هورمون‌ها و تغییرات ژنتیکی رشد ماهی‌ها را تسریع می‌کنند و عملکرد تولید مثل ماهی‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهند.  آمار مرگ و میر ناشی از انگل‌ها و بیماری‌های دیگر و همچنین ناقص‌الخلقگی و آسیب‌های ناشی از استرس در پرورشگاه‌ها  بسیار بالاست.

 

ماهی‌های مضطرب

شرایط زندگی در پرورشگاه‌های پرجمعیت، برخورد و تعامل اجباری با تعداد زیادی ماهی دیگر، رقابت برای غذا، دخالت انسان‌ها و تغییرات ناگهانی در شرایط محیطی مانند نور، ماهی‌ها را به شدت مضطرب و تهاجمی می‌کند. همچنین، جمعیت زیاد در این زندان‌ها باعث می‌شود که ماهی‌ها نتوانند جایگاه اجتماعی خود را پیدا کنند. آنها اغلب با هم می‌جنگند. این جنگ‌ها معمولاً به کشته شدن ماهی‌های کوچک‌تر منجر می‌شود. به همین دلیل باید ماهی‌هایی را که سریع‌تر رشد کرده‌اند از ماهی‌های کوچک‌تر جدا کرد. استرس دائمی، همچنین، سیستم ایمنی ماهی‌ها را به شدت ضعیف می‌کند. ماهی های پرورشی به شدت مستعد بیماری هستند.

ماهی‌هایی که دست (باله) از زندگی شسته‌اند!

بر اساس پژوهش‌های انجام شده در پرورشگاه‌های ماهی آزاد، یک چهارم ماهی‌های پرورشی رشد خوبی ندارند و به جای شنا کردن روی آب رها هستند. پژوهش‌های انجام شده روی این ماهی‌ها نشان داده‌اند که رفتار و ترکیب شیمیایی مغز این ماهی‌ها تقریباً مشابه افراد بسیار مضطرب و افسرده است. (منبع)

small

«مارکو وینداس»، یکی از پژوهشگران، در این باره می‌گوید:

«من آنقدر جلو نمی‌روم که بگویم آنها سعی می کنند خودکشی کنند‌ ولی از نظر روانشناسی، آنها به آستانهٔ تحمل خود رسیده‌اند و چون در همان محیط باقی می‌مانند، می‌میرند». (منبع)

 

زندگی در انبوه انگل‌ها

salmon skin parasite

ابتلا به انگل‌ها در ماهی‌های پرورشی بسیار شایع است. برای نمونه، در پرورشگاه‌های ماهی مخصوصاً پرورشگاه‌های ماهی آزاد، شپش‌های دریایی (نوعی انگل ماهی) بسیار فراوان‌اند. این انگل‌ها گوشت ماهی‌ها را می‌خورند و باعث افتادن فلس‌های آنها و ایجاد زخم‌های بزرگ و حتی مرگ ماهی‌ها می‌شوند. در پرورشگاه‌های خیلی شلوغ این انگل‌ها در ناحیۀ صورت ماهی‌ها آنقدر پیشروی می‌کنند تا به استخوان‌های سر برسند. پرورش دهندگان ماهی‌ این حالت را «تاج مرگ» می‌نامند.

death crown

احتمال ابتلای ماهی‌ها به این انگل‌ها در پرورشگاه‌های ماهی ۳۰۰۰۰ برابر  بیشتر از احتمال ابتلای آنها به این انگل‌ها در طبیعت است. (منبع)

 

گروه‌بندی

هر ماهی در طول عمر خود چند بار بر اساس اندازه گروه‌بندی شده، به قفس متناسب منتقل می‌شود. برای گروه‌بندی، ماهی‌ها به یک مخزن مکیده می‌شوند که به چندین ردیف تور که سوراخ‌هایی با اندازه‌های متفاوت دارند، مجهز هستند. ماهی‌هایی که از همه بزرگ‌تر هستند، پشت اولین تور که بزرگ‌ترین سوراخ‌ها را دارد می‌مانند. ماهی‌های کوچک‌تر به تور بعدی می‌رسند که سوراخ‌های آن یک درجه از تور قبلی کوچک‌تر است. باز هم ماهی‌های بزرگ‌تر پشت تور باقی می‌مانند و ماهی‌های کوچک‌تر به طرف تور بعدی کشیده می‌شوند.... این پروسه باعث اضطراب و حتی مرگ گروهی از ماهی‌ها می‌شود.

 

کشتار ماهی‌ها

exploited

تعداد زیادی از ماهی‌ها قبل از فرا رسیدن زمان کشتار می‌میرند. در مورد ماهی آزاد، مرگ و میر ۱۰ تا ۳۰ درصدی آمار خوبی به حساب می‌آید. (از کتاب حیوان‌خواری نوشتهٔ جانتان سافران فوئر) به ماهی‌هایی که تا آن زمان دوام می‌آورند چند روز غذا داده نمی‌شود تا معدهٔ آنها خالی شود و پروسهٔ نگهداری از آنها پس از کشتار آسان‌تر شود. این مدت معمولاً ۱ تا ۳ روز است ولی ممکن است تا ۸ روز هم برسد. (منبع)

متاسفانه در هیچ جای دنیا، قانون، کشتارگاه‌ها را موظف به گیج یا بی‌حس کردن ماهی‌ها در زمان کشتار نمی‌کند بگذریم که در بسیاری از کشورها و از جمله کشور خودمان این قوانین برای حیوانات دیگر هم وجود ندارد.
معمولاً برای کشتن ماهی‌ها آب شش آنها را قطع می‌کنند و آنها پس از یک تشنج طولانی در نتیجهٔ خون‌ریزی می‌میرند. برای کشتن ماهی‌های بزرگ‌تر با چماق بر سر آنها می‌کوبند و در حالی که هنوز زنده‌اند، شکم آنها را پاره می‌کنند. برخی از ماهی‌های کوچک‌تر اغلب با خالی کردن آب از مخزن‌ها به آرامی خفه می‌شوند یا در حالی که کاملاً هوشیار هستند، در یخ بسته‌بندی می‌شوند. مرگ در یخ با زجر زیادی همراه است، در این حالت ماهی‌ها تا ۱۵ دقیقۀ کامل درد می‌کشند تا بمیرند.

 

پی‌آمدهای پرورش ماهی برای محیط زیست

پرورش ماهی‌ها، هدر دادن غذا و تسریع نابودی ماهی‌ها در دریاها

با توجه به آنکه به علت صید بی‌رویه، بیشتر منابع ماهی در دریاها توسط بشر به یغما رفته‌اند، یکی از اهداف مهم پرورش ماهی این است که از نابودی منابع ماهی در دریاها جلوگیری کند ولی در اینجا یک تناقض اساسی وجود دارد: بیشترین تقاضای بازار برای ماهی‌های گوشتخوار مانند ماهی آزاد یا قزل‌آلا یا حیوانات دریایی همه‌چیزخوار مانند میگو یا ماهی تن است. به عبارت دیگر، برای فراهم کردن غذای مورد نیاز ماهی‌ها و حیوانات پرورشی دیگر، ماهی‌های دیگری مانند ساردین، موتوماهیان، ماهی‌ خال‌خالی، شاه‌ماهی و غیره از دریا صید می‌شوند. سپس حبه‌هایی از گوشت و روغن این ماهی‌ها تولید می‌شود و به ماهی‌ها یا حیوانات دریایی پرورشی خورانده می‌شود. برای نمونه، برای تولید یک کیلوگرم مارماهی ۴٫۶۹ کیلوگرم، برای تولید یک کیلوگرم ماهی آزاد ۲٫۴۴ کیلوگرم، برای تولید یک کیلوگرم میگو ۲٫۲۵ کیلوگرم و برای تولید یک کیلوگرم قزل‌آلا ۱٫۴۶ کیلوگرم ماهی از دریا صید می‌شود. (منبع)

همچنین، از سویا و غلاتِ دستکاری ژنتیکی شده به فراوانی به عنوان غذای ماهی‌های پرورشی استفاده می‌شود. برای تولید هر کیلوگرم ماهی تن، ۱۵ کیلوگرم غذا به او خورانده می‌شود. (منبع)

بدیهی است که این روند، هدر دادن پروتئین و غذاست و سبب نابودی سریع‌تر گونه‌های ماهی در دریاها می‌شود.

 

پرورشگاه‌های ماهی دریاها را آلوده و اکوسیستم‌های آبی را نابود می کنند (منبع)

پرورش ماهی‌ها همان مشکلاتی را برای محیط زیست ایجاد می‌کند که پرورش حیواناتی مانند گاو، گوسفند، خوک و مرغ بر روی خشکی به وجود می‌آورد. تراکم جمعیت ماهی‌ها در پرورشگاه‌ها آنقدر زیاد است که آب داخل تورها عملاً به خورش غذای مصرف نشده، مدفوع، آنتی‌بیوتیک‌ها و مواد شیمیایی که برای کنترل بیماری‌ها، انگل‌ها و جلبک‌ها استفاده می‌شوند تبدیل می‌شود. آلاینده‌های تولید شده در این فضاها و انبوه انگل‌های ماهی در محیط دریا پخش می‌شوند و باعث نابودی ساکنان دیگر دریاها می‌شوند.

غذای مصرف نشده و مدفوع ماهی‌ها در کف دریا رسوب می‌کند و باعث ایجاد باکتری‌هایی می‌شود که اکسیژن آب را مصرف می‌کنند و زندگی حیواناتی مانند صدف‌ها یا هشت‌پاها را که برای زندگی به اکسیژن کف دریا نیاز دارند به خطر می‌اندازند.

مواد شیمیایی مورد استفاده در پرورشگاه‌ها در کف دریا رسوب می‌کنند و ساختار و ترکیب شیمیایی رسوبات کف دریا را دگرگون می‌کنند.

بدیهی است که تاثیرات زیست‌محیطی پس‌ماند پرورشگاه‌های داخل دریا بیشتر از پرورشگاه‌های خارج دریاست چون فضولات، مواد شیمیایی، فلس‌ها و اجزای تفکیک شدهٔ بدن ماهی‌ها مستقیماً به آب دریا منتقل می‌شوند ولی بیشتر پس‌ماند پرورشگاه‌های خارج دریا هم در نهایت از دریاها سر در می آورند. به همین دلیل، این تاثیرات محدود به پرورشگاه‌های داخل دریا نمی‌شوند.

 

ماهی‌های فراری، خطری دیگر برای محیط زیست

بیشتر ماهی‌های پرورشی دستکاری ژنتیکی شده‌اند تا مثلاً سریع‌تر چاق شوند یا بیشتر غذا بخورند یا با شرایط اقلیمی  مانند سرمای زیاد کنار بیایند چون از محیط طبیعی دیگری به محیط پرورشگاه آورده شده‌اند. هر سال میلیون‌ها ماهی پرورشی در نتیجهٔ سیل و طوفان و شرایط طبیعی دیگر، خرابی تورها یا خطاهای انسانی از تورها فرار می‌کنند. این ماهی‌ها با ماهی‌های وحشی جفتگیری می‌کنند و نسلی از ماهی‌ها را به وجود می‌آورند که از نظر ژنتیکی برای زندگی در محیط طبیعی مناسب نیستند مثلاً به مقدار غذایی نیاز دارند که در طبیعت در دسترس نیست و دچار قحطی می‌شوند یا با مصرف زیاد مواد غذایی تعادل چرخهٔ محیط‌ دریا را به هم می‌زنند یا طول عمر کمتر و سیستم ایمنی ضعیف‌تری دارند. این مسئله، سبب نابودی بیشتر ماهی‌ها در دریاها می‌شود. (منبع و منبع)

 

چاره چیست؟ آیا ماهی یک غذای سالم نیست؟

معمولاً در مورد مزایای مصرف ماهی سخن فراوان است ولی کمتر کسی به خطرات مصرف ماهی، چه از نوع پرورشی و چه از نوع صید شده اشاره می‌کند:

با توجه به آلودگی آب دریاها و مخصوصاً آلودگی به فلزات سنگین و همچنین آلودگی آب پرورشگاه‌های ماهی به مواد شیمیایی، مصرف زیاد ماهی می‌تواند خطراتی برای سلامتی مصرف کنندگان مخصوصاً زنان باردار و نوزادان متولد نشده‌شان، کودکان و افراد مسن ایجاد کند. (منبع)

همچنین، آنتی‌بیوتیک مورد استفاده در پرورشگاه‌ها می تواند سبب به وجود آمدن باکتری‌های مقاوم به آنتی‌بیوتیک در انسان‌ها شود. (منبع)

از طرف دیگر، همهٔ ویتامین‌ها و املاح معدنی را که در ماهی ‌وجود دارد می‌توان با مصرف غذاهای گیاهی فراهم کرد. همچنین، مواد غذایی گیاهی می‌توانند تمام پروتئین‌های مورد نیاز بدن را فراهم کنند. در واقع، مهم‌ترین وجه تمایز ماهی با سایر غذاها که سبب می‌شود در مورد آن تبلیغ فراوان شود، وجود اسیدهای چرب امگا ۳ با زنجیرهٔ بلند (EPA و DHA) است. ماهی‌ها این روغن‌های امگا ۳ را با خوردن جلبک‌های میکروسکوپی به دست می‌آورند. امروزه تولید کنندگان زیادی این روغن‌ها را مستقیماً از جلبک‌هایی که معمولاً به صورت آزمایشگاهی کشت می‌شوند تولید می‌کنند. به عبارت دیگر، امروزه دیگر برای دریافت امگا ۳ با زنجیرهٔ بلند نیازی به مصرف ماهی نیست بلکه می‌توان مستقیماً آنها را از جلبک‌ها دریافت کرد. در صورتی که این روغن‌ها از جلبک‌های کشت شده در آزمایشگاه گرفته شوند، بسیار سالم‌تر و امن‌تر از روغن ماهی هستند چون به آلاینده‌های دریاها و مواد شیمیایی مورد استفاده در پرورشگاه‌ها آلوده نیستند. برای آگاهی بیشتر در این مورد، به مقالات قبلی در مورد تغذیهٔ گیاهی مراجعه کنید.

علاوه بر این،  باید به این نکته هم اشاره کرد که به علت نوع تغذیهٔ ماهی‌های پرورشی، میزان امگا ۳ موجود در گوشت آنها نصف میزان امگا ۳ موجود در ماهی‌های وحشی است.

 

سخن آخر

cruelty in aqua farms

صنعت ماهیگیری و پرورش ماهی هر دو رنج و شکنجهٔ زیادی به ماهی‌ها و حیوانات دیگر تحمیل می‌کنند، دریاها را از ماهی‌ها خالی می‌کنند، تعادل اکوسیستم دریاها را به هم می‌زنند و آسیب‌های جبران‌ناپذیری به محیط زیست وارد می‌کنند. ماهی، یک غذای بادوام برای جمعیت ۸ میلیاردی و روزافزون بشر نیست.

خوشبختانه با وجود تنوع بی‌سابقه در غذاهای گیاهی و همچنین، تولید مستقیم روغن‌های امگا ۳ با زنجیرهٔ طولانی از جلبک‌ها، امروزه ما کوچک‌ترین نیازی به مصرف ماهی نداریم. این تنوع ما را در مقابل یک پرسش اساسی قرار می‌دهد: آیا واقعاً می‌خواهیم به همین منوال ادامه دهیم یا می خواهیم نقطهٔ شروع جدیدی برای زمین و حیوانات باشیم؟

 

توضیحات
نوشته شده توسط: تالین ساهاکیان
📅 منتشر شده در 10 فروردين 1396

چهره‌های وحشت!

(این متن، ترجمهٔ یکی از نوشته‌های خانم «نیکوله چیرسه» است که سال‌ها دامپزشک ناظر کشتارگاهی در آلمان بوده است)

fear

حیوانات هنگام ورود به کشتارگاه چه واکنشی نشان می‌دهند؟

من تا حالا خوک یا گاوی را ندیده‌ام که بی‌تفاوت یا آرام در کشتارگاه ایستاده باشد. آنها وحشت‌زده‌اند. همه.

البته خوک‌های خیلی جوان ممکن است بعد از تحویل به کشتارگاه شروع به بازی کنند. هر چه باشد آنها تمام عمر کوتاهشان را در فضایی تنگ در دامداری صنعتی سر کرده‌اند و در سولهٔ انتظار کشتارگاه برای اولین بار داشتن فضای بزرگ‌تر را تجربه می‌کنند.

وقتی حیوانات به سولهٔ انتظار می‌رسند سفری کم و بیش طولانی و طاقت‌فرسا را پشت سر خود دارند و بیشتر آنها قبل از آن هم در دامداری‌هایی بوده‌اند که کمترین امکان تحرک را از آنها گرفته‌اند.

حیوانات هنگام تحویل به کشتارگاه وارد یک محیط ناآشنا با حیوانات، آدم‌ها، بوها و صداهای ناآشنا می‌شوند. به عبارت دقیق‌تر، در زمان کشتار سر و صدای فوق‌العاده زیادی وجود دارد. خود ماشین‌آلات به تنهایی سر و صدای زیادی تولید می‌کنند و صدای داد و فریاد آدم‌ها و حیوانات هم به آن اضافه می‌شود.

همه جا بوی خون می‌آید ولی بدتر از آن، بوی ادرار و مدفوع، گازهای روده و بوی اعضای درونی باقیمانده از حیوانات ذبح شده است که در انتظار کامیونِ مخصوصِ پردازشِ اجساد در یخچال قرار داده شده‌اند و با این حال، در حال گندیدن‌اند. از بار این کامیون بویی متصاعد می‌شود که به طور غیر قابل تصوری زننده و غیر قابل تحمل است. از باقیماندهٔ اعضای درونی حیوانات برای تولید غذای حیوانات، صابون و بقیهٔ چیزهایی که از تصور آدم هم خارج است استفاده می‌شود.

حیوانات پس از تحویل به کشتارگاه چند ساعت در سوله‌های انتظار نگهداری می‌شوند. حیواناتی که روز جمعه تحویل کشتارگاه داده می‌شوند باید تا روز دوشنبه در این سوله‌ها بمانند تا نوبت کشتارشان بشود. برخی از حیوانات در این مدت کمی آرام‌تر می‌شوند ولی برای برخی دیگر که بیمار یا زخمی‌اند این انتظار به معنای یک مرگ طولانی است. همچنین، در این مدت، برخی از حیوانات توسط هم‌سلولی‌های خود «موبینگ» می‌شوند.

waiting

من عمداً از کلمهٔ «موبینگ» که برای آدم‌ها به کار می‌رود استفاده می‌کنم و همیشه هم استفاده خواهم کرد. من می‌توانم از این کلمه استفاده کنم چون هر آنچه که می‌بینم و تجربه می‌کنم را از دید یک انسان تفسیر و قضاوت و درک می‌کنم. هر چه باشد من یک انسانم. شاید گاهی در درک موجودیت و احساسات یک گونهٔ دیگر ناتوان باشم، از این بابت عذر می‌خواهم.

ولی نقاط مشترک بسیاری بین رفتارهای انسان‌ها و حیوانات دیگر وجود دارد. شرایط یکسان، واکنش‌های یکسان ایجاد می‌کنند. استرس که نه فقط از ترس بلکه از تنگی جا، سر رفتن حوصله و سرکوب کردن مدوام شهوت ناشی می‌شود، باعث حالت‌های تهاجمی می‌شود. وقتی در چنین شرایطی یک نفر از خود حالت‌های تهاجمی نشان می‌دهد خیلی زود دیگران هم به او می‌پیوندند. در یک دامداری صنعتی با فضای بسیار بسیار تنگ همان اتفاقی می‌افتد که در اتاق یک اداره که کارمندان زیادی مجبورند تمام روز در کنار یکدیگر بنشینند. ترس از مرگ هم این مسئله را تشدید می‌کند. علاوه بر این، بیشتر خوک‌ها با زخم‌های سوزناک و دردناک زیادی در ناحیهٔ دم، گوش‌ها و پاها به کشتارگاه تحویل داده می‌شوند. این زخم‌ها آنها را تحریک و عصبی می‌کنند. تمام این‌ها دست به دست هم می‌دهند تا حیوانات در مدت انتظار در سولهٔ انتظار همدیگر را گاز بگیرند. گاهی به علت وضعیت جسمی بد حیوانات که از دامداری صنعتی می‌آیند این گازها حتی منجر به مرگ می‌شوند.

این رفتار مانند «موبینگ» است، مثل موبینگ هم اثر می‌کند. من اسمش را «موبینگ» می‌گذارم.

pigs

استرس و وحشت همان نشانه‌هایی را در یک گاو ایجاد می کند که در یک انسان: نبض تند، تنفس تند و رفتارهای کم و بیش دستپاچه. این مثل وحشت است، مثل وحشت هم اثر می‌کند. من اسمش را وحشت می‌گذارم.

Crying bull

وقتی احساس می‌کنید موجودی درد دارد و رنج می‌کشد، بهتر است آن را بپذیرید. شما نمی‌توانید نقطهٔ مقابلش را اثبات کنید، می‌توانید؟ درست برعکس، علم مرتب دلایل بیشتری برای اثبات قابلیت حس درد و رنج در حیوانات می‌آورد. ما آدم‌ها دوست داریم کاملاً متفاوت و منحصر بفرد باشیم ولی در واقع ما یکی هستیم مثل خیلی‌های دیگر، هر چند ممکن است این نظریه در حال حاضر چندان طرفدار نداشته باشد مثل وقتی که مشخص شد زمین مسطح نیست.

لطفاً تصور نکنید که من از روی کنجکاوی علمی هر روز ساعت‌ها با یک دفتر و قلم حیواناتی را که دارند به لحظهٔ آخرشان نزدیک می‌شوند بررسی می‌کنم. چیزی که من توصیف می‌کنم بیشتر چیزهایی است که در حال «عبور» از کنار آنها دریافت می‌کنم، از آن آگاه می‌شوم، در خودم سرکوب می‌کنم، آن را نادیده می‌گیرم یا تحت تاثیر آن قرار می‌گیرم.

هیچ کس نمی‌تواند در چنین جایی به طور دائمی در حالت دریافت و همدردی باشد. اگرچنین باشد، آدم در مدت خیلی کمی تبدیل به یک قراضهٔ روانی می‌شود. با این وجود، تصاویری که می‌بینم در من باقی می‌مانند: ذخیره شده و قابل بازیافت.

 

انواع مختلف وحشت

horror2

می‌خواهم اول از گاوها بگویم چون به یک دلیل ساده رفتارهای آنها بسیار متنوع‌تر از خوک‌هاست: بیشتر خوک‌هایی که به کشتارگاه آورده می‌شوند، دقیقاً ۶ ماه سن دارند و می‌شود گفت که همهٔ آنها نوجوان‌اند و همهٔ رفتارهای ممکن را نشان نمی‌دهند در حالی که سن گاوها بسیار متفاوت است، از گوساله‌ها تا گاوهای شیرده ۱۰ ساله در هر گروه از هر سنی هستند. گذشته از این، تقریباً همهٔ خوک‌ها از دامداری صنعتی می‌آیند در حالی که گاوها از روش‌های پرورشی مختلف می‌آیند. بعضی از گاوها از دامداری صنعتی می‌آیند جایی که تمام عمر خود را در جعبه‌های کوچک گذرانده‌اند و حتی به یک زنجیر بسته بوده‌اند. این گروه از گاوها دقیقاً مثل خوک‌ها هیچ وقت به بیرون قدم نگذاشته‌اند ولی در عوض، متخصص تحمل کردن آدم‌ها هستند. گروه دیگری از گاوها قسمتی از عمر خود یا حتی تمام آن را در چراگاه گذرانده‌اند و آنجا کم و بیش به حال خود بوده‌اند. آنها برخورد زیادی با آدم‌ها نداشته‌اند. بسته به تجربه‌هایی که این حیوانات در گذشتهٔ خود کسب کرده‌اند واکنش‌های متفاوتی نسبت به ترس کشتارگاه نشان می‌دهند که در اینجا دوست دارم دقیق‌تر به آنها بپردازم:

 

وحشت همراه با بهت

این حیوانات آخرین قدم‌های خود را با چشم‌های گشاد شده طی می‌کنند. آنها تلاش می‌کنند چیزی را که در این لحظه می‌بینند بفهمند و با بهت سناریوهایی را که در جلوی چشمشان اتفاق می‌افتند دنبال می‌کنند. این حیوانات به چشم من در حالت ناباوری و بهت کامل‌اند.

 

وحشتی که به عقب می‌راند

این حیوانات فقط یک نگاه کوتاه به صحنه‌هایی که جلوی چشمشان اتفاق می‌افتند می‌اندازند و با ناباوری عقب عقب می‌روند. آنها به امید یافتن یک راه فرار به هر طرف نگاه می‌کنند ولی فکر فرار خیلی زود در نطفه خفه می‌شود و عملی نمی‌شود.

 

وحشت توام با هول و دستپاچگی

terror

terror2

حیواناتی که دچار هول و دستپاچگی می‌شوند، سعی می‌کنند به هر قیمتی که شده فرار کنند. آنها سعی می‌کنند در راهروهای تنگ که به جعبه‌های مرگ ختم می‌شوند و پهنای آنها فقط به اندازهٔ پهنای شکم یک گاو است بچرخند. آنها عملاً از دیواره‌های راهروها بالا می‌روند و پرش‌های غیر قابل تصوری می‌کنند و در نتیجه، گاهی خودشان و گاوهای دیگر را به شدت زخمی می‌کنند. این گروه، بیشتر گاوهایی هستند که در چراگاه بوده‌اند و تجربه‌ای با جاهایی به این تنگی ندارند و نزدیکی بیش از حد آدم‌ها را نمی‌توانند تحمل کنند ولی در مقابل، توانایی‌های بدن خود را خوب می‌شناسند.

 

وحشت فلج کننده

pig in slaughterhouse2

این حیوانات منگ و بدون حرکت به صحنه‌های روبروی خودشان چشم می‌دوزند و به نظر می‌رسد که از روی شوک خیره مانده‌اند. آنها دیگر یک قدم هم به طرف جلو یا عقب بر نمی‌دارند انگار در خودشان فرو رفته‌اند و دیگر هیچ چیزی از محیط بیرون دریافت نمی‌کنند. آنها تقریباً به هیچ چیز واکنش نشان نمی‌دهند. راه رفتن برای حیواناتی که تمام عمر خود را در یک سلول گذرانده‌اند به خودی خود سخت است. این گروه هرگز به فکر فرار یا مقاومت نمی‌افتند. آنها حتی قابلیت‌ها و محدویت‌های بدن خود را نمی‌شناسند. این حیوانات در کشتارگاه بیشترین کتک را می‌خورند و بیشتر از حیوانات دیگر با شوک الکتریکی مورد آزار قرار می‌گیرند. کارکنان کشتارگاه برای جلو راندن این گاوها معمولاً از روی ناشکیبایی یا درماندگی به روش‌هایی متوسل می‌شوند که قانون آنها را منع کرده است.

 

وحشت توام با مقاومت

گاهی گاوهای ماده و حیوانات باتجربه‌ای که در چراگاه بوده‌اند جرات مبارزه از خود نشان می‌دهند. این‌ها گروهی هستند که در همان زمان پیاده کردن از کامیون‌ها پا به فرار می‌گذارند و در هر قدم با حرکت سر در برابر آدم‌ها مقاومت می‌کنند. بیشتر حیواناتی که در زمان پیاده کردن از کامیون فرار می‌کنند با شلیک کشته می‌شوند چون کسی جرات نزدیک شدن به آنها را ندارد. آنها باهوش‌تر از آن‌اند که اجازه بدهند کسی آنها را دوباره به طرف تنگنا براند. گاهی مردم خبر این حیوانات را از رسانه‌ها می‌شنوند چون تعداد کمی از این حیوانات موفق‌ می‌شوند از کشتارگاه فرار کنند و خبرساز می‌شوند. اگر کسی زندگی یکی از این حیوانات فراری را نجات می‌دهد باید بداند که لزوماً یک «گاو نازنازی» را با خود به خانه نمی‌برد.

cow escape

من هرگز چنین مقاومتی را از یک خوک ۶ ماهه ندیده‌ام. اگر چه آنها گاهی سعی می‌کنند با دستپاچگی از دست آدم‌هایی که به آنها نزدیک می‌شوند فرار کنند، ولی معمولاً رفتار کنجکاو و دوستانه‌ای دارند. آنها شاید گرسنه و بدپیله باشند ولی فکر حمله به آدم‌ها را نمی‌کنند. البته ممکن است استثناهایی هم وجود داشته باشند ولی من در طول این پنج سال که اینجا کار کرده‌ام و در کشتارگاهی که هر هفته ۲۰۰ خوک را می‌کشد چنین چیزی ندیده‌ام. اما خوک‌های ماده که برای زاد و ولد مورد استفاده قرار گرفته‌اند و سن بیشتری دارند، ممکن است رفتارهای متفاوتی از خود نشان دهند.

 

وحشت ناکام مانده

این حیوانات تا مغز استخوان می‌لرزند. گاهی اشکشان سرازیر می‌شود و بزاقشان قطره قطره از دهانشان به پایین می‌چکد. آنهایی که ضعیف‌ترند گاهی حتی از حال می‌روند. این حالت بیشتر در گوساله‌ها و گاوهای مسن پیش می‌آید. گوساله‌ها توان بدنی و روحی کافی برای پردازش استرس را ندارند و اما گاوهایی که پیرند در همان سولهٔ انتظار دقیقاً می‌دانند چه چیزی در انتظارشان است. لازم نیست یک گاو آویزان شده از یک پا و سربریده شده‌اش را ببینند تا بدانند اینجا چه اتفاقی می‌افتد. گاهی حس می‌کنم این حیوانات متوجه می‌شوند که به آنها به طرز وحشتناکی خیانت شده است چون بدون تردید گاوها به انسان‌هایی که به آنها اعتماد دارند و به آنها رسیدگی می‌کنند به عنوان رئیس گله و «روح گاو» نگاه می‌کنند. آنها داوطلبانه پشت سر این آدم‌ها راه می‌افتند و هر از چند گاهی آنها را لیس می‌زنند، کاری که با گاوهای مورد علاقهٔ خود و برای ابراز محبت می کنند. برای گاوها، زبان نقش دست را بازی می‌کند، دست نوازشگر.

Crying Cow

گریه کردن گاوها تنها به دلیل یک پروسهٔ روحی اتفاق می‌افتد. آدرنالینی که به علت ترس در بدن ترشح می‌شود تاثیراتی روی بدن می‌گذارد از جمله ترشحات غشای مخاطی را افزایش می‌دهد، بیشتر از همه در دهان و گاهی در چشم‌ها. به همین دلیل بزاق و گاهی اشک راه می‌افتد. این مسئله در مورد آدم‌های وحشت‌زده هم صادق است.

به هر حال، دیدن گاوی که از شدت ترس و درماندگی اشک می‌ریزد، تصویری در مغز حک می‌کند که دیگر از بین نمی‌رود و به طور قطع، من اینجا یک استثنا نیستم.

شکایت و زاری بلند

برخی از حیوانات بی‌وقفه ناله و فریاد می‌کنند. احتمالاً از روی ترس، شاید هم از روی گرسنگی، تشنگی یا مشکلات جسمی دیگر. بدون شک بیشتر آنها دلشان برای محیط و دوستانشان تنگ می‌شود. هر چه باشد گاوها موجودات گله‌ای هستند. گله برای آنها امنیت می‌آورد. تنهایی به معنای خطر و حتی خطر جانی است. گاوهایی که به شدت برون‌گرا هستند با ناله و فریاد این را بروز می‌دهند. این ناله‌ها در نهایت، در جعبهٔ مرگ تبدیل به فریادهایی از روی درماندگی می‌شود. من فکر می‌کنم این حیوانات تا آخرین لحظه امید کوچکی دارند که کسی به کمک آنها بیاید.

cow screming

در بین خوک‌ها هم رابطهٔ مستقیمی بین شخصیت حیوانات و ناله‌های بلند وجود دارد. مسلماً خوک‌ها هم زمانی که درد ناگهانی به آنها تحمیل می‌شود، فریاد می‌کشند مثلاً در زمانی که شوک الکتریکی به آنها وارد می‌شود ولی موقعیت‌های مشابه زیادی وجود دارند که در آنها بعضی از خوک‌ها فریادهای بلند می‌کشند در حالی که برخی دیگر فریاد را در خودشان خفه می‌کنند و بی‌صدا می‌مانند. درست مثل آدم‌های درون‌گرا و برون‌گرا.

 

وحشت همراه با امید

بعضی از حیوانات در کشتارگاه مدام یک شخص خاص را با چشم‌هایشان دنبال می‌کنند و حتی سعی می‌کنند دنبال او بروند و اگر آن شخص از زاویهٔ دیدشان خارج شود فریاد می‌کشند.

برای حیوان مورد نظر این شخص به هر دلیلی قابل اعتماد است و او امیدوار است که این شخص او را نجات دهد. شاید این شخص از نظر ظاهری یا صدا به کسی که قبلاً از حیوان مراقبت کرده و حیوان به او اعتماد داشته شباهت دارد.

مسلماً ممکن است انواع و اقسام رفتارها با هم ترکیب شوند و یک حالت به حالت دیگر بیانجامد. مثلاً بسیار می‌بینم که ترس همراه با امید به لرزیدن و اشک ریختن تبدیل می‌شود. مخصوصاً گوساله‌های گرسنه این رفتارها را بیشتر بروز می‌دهند. آنها با دیدن آدم‌هایی که به آدم‌های مورد اعتمادشان شبیه‌اند فکر می‌کنند که حالا برای آنها غذا و کمک می‌رسد و همه چیز خوب می‌شود. آنها به طور همزمان دو احساس کاملاً متفاوت را نشان می‌دهند: ترس و اعتماد. آنها آنقدر بچه و بی‌تجربه و ناتوان‌اند که حتی در میان دشمنانشان دنبال کمک می گردند.

 

ترس همراه با امید  و وحشت سرکوب شده

بعضی از حیوانات به طور عجیبی آرام به نظر می‌رسند و با حالت خنثی به پیرامون خود نگاه می‌کنند انگار مطمئن‌اند که هیچ اتفاق بدی برای خودشان نمی‌افتد. آنها سعی می‌کنند خودشان حواس خودشان را پرت کنند و با این کار وحشتشان را سرکوب کنند مثلاً ممکن است روی حیوانات دیگر بپرند (جنسی) یا روی پاهای جلوی خودشان به جلو و عقب می‌روند. حتی خوک‌ها دنبال میله‌های آهنی شل می‌گردند تا سر خودشان را به آنها گرم کنند.

همین اواخر، یک گاو نر دوساله که همراه دوستان خودش به کشتارگاه آورده شده بود هر بار با ناپدید شدن یکی از دوستانش با صدای بلند فریاد می‌کشید. در نهایت وقتی خود او را در جعبهٔ مرگ قرار دادند با چشم‌های از حدقه بیرون زده سعی کرد سرش را از جعبه بیرون بیاورد و مرا لیس بزند، نه به خاطر آنکه گرسنه یا کنجکاو بود. او وحشت‌زده‌تر از آن بود که به گرسنگی فکر کند یا کنجکاو باشد. او تلاش می‌کرد در آخرین لحظه سریع با من دوست شود. این یک درخواست عاجزانه برای کمک بود.

horror

من می توانم کارم را به عنوان دامپزشک ناظر کشتارگاه رها کنم ولی این باعث نخواهد شد که کشتارها و رنج حیوانات به پایان برسد. این رنج تنها زمانی به پایان می‌رسد که مردم موقع خرید تصمیم درست را بگیرند، موقعی که ما به خرید کالاهایی که باعث می‌شوند کشتار بیشتری سفارش داده شود پایان دهیم. هر روز هنگامی که پای صندوق سوپرمارکت ایستاده‌ایم تصمیم می‌گیریم.

اگر از گوشت چشمپوشی کرده‌اید فراموش نکنید که لبنیات و تخم‌مرغ هم باعث درد و رنج بی‌پایان حیوانات‌اند. در بارهٔ زندگی وگان و دلایل انتخاب آن آگاه شوید. اگر نگران این موضوعید که نمی‌توانید از این همه چیز چشمپوشی کنید، برای شروع کار، هر هفته فقط یک روز وگان باشید. کنجکاو باشید. خودتان هم باور نمی‌کنید چه درهای جدیدی در دنیای خوراکی‌ها به روی شما باز می‌شوند!

 

 

پاورقی:

این فیلم، گاوهایی را  پشت در جعبهٔ مرگ نشان می‌دهد. 

توضیحات
نوشته شده توسط: تالین ساهاکیان
📅 منتشر شده در 25 اسفند 1395

ورزش و تغذیهٔ وگن

متاسفانه هنوز هم بسیاری از مردم فکر می‌کنند اگر ورزش می‌کنند حتماً باید محصولات حیوانی مصرف کنند تا مثلاً پروتئین بدنشان تامین شود. این در حالی است که چه از نظر تئوری و چه درعمل ثابت شده است تغذیهٔ کاملاً گیاهی که خوب برنامه‌ریزی شده باشد، برای ورزشکاران، حتی ورزشکاران حرفه‌ای، کاملاً مناسب و کافی است.  سازمان پژوهش‌های تغذیۀ آمریکا در این باره می‌گوید:

«برنامه‌های غذایی گیاهی که خوب تنظیم شده‌‌ باشند برای تمام افراد در تمام گروه‌های سنی شامل بارداری، شیردهی، نوزادی، کودکی، نوجوانی و همچنین، برای ورزشکاران مناسب‌اند.»

هر سال بر تعداد ورزشکاران مطرح در سطح دنیا که برای سلامتی، عملکرد ورزشی بهتر و پابندی به اخلاق به تغذیهٔ وگن رو می‌آورند افزوده می‌شود. تعداد فوتبالیست‌ها، بدنسازان، بوکسرها، دونده‌ها، رانندگان فرمول ۱، تنیس‌بازان، بسکتبالیست‌ها و سایر ورزشکاران وگن دارد به صورت تصاعدی افزایش پیدا می‌کند و مستقل از اینکه آنها به چه دلیلی به این نوع تغذیه رو آورده‌اند،  بسیاری از آنها بر این باورند که این نوع تغذیه، باعث عملکرد ورزشی بهتر در آنها شده است و می‌شود. علم، این باور آنها را تایید می‌کند. عواملی که باعث می‌شوند تغذیهٔ گیاهی تغذیهٔ مناسب‌تری برای ورزشکاران باشد عبارتند از:

غلظت خون کم‌تر و اکسیژن‌رسانی بهتر به بافت‌ها

در طول فعالیت ورزشی، غلظت خون افزایش پیدا می‌کند. این باعث می‌شود که اکسیژن کم‌تری به بافت‌ها برسد و احتمالاً عملکرد ورزشی پایین بیاید. تغذیهٔ گیاهی باعث پایین آمدن غلظت خون و اکسیژن‌رسانی بهتر به بافت‌ها می‌شود، ضربان قلب را در زمان فعالیت ورزشی پایین می‌آورد و باعث می‌شود بدن، آب کم‌تری از دست بدهد.

جریان خون بهتر

سختی یا جرم‌گرفتگی سرخرگ‌ها (تصلب شرایین)  نه تنها باعث کم شدن جریان خون در قلب می‌شود، بلکه جریان خون را در کل قسمت‌های بدن کم می‌کند. در کشورهای توسعه یافته، ۱۰ درصد جمعیت در همان جوانی و تا ۲۰ سالگی مبتلا به تصلب شرایین پیشرفته در قسمت آئورت شکمی‌اند که باعث کاهش جریان خون و صدمه به منطقهٔ دیسک و دردهای شکمی می‌شود. به همین ترتیب، تصلب شرایین می‌تواند سبب کاهش جریان خون به پاها، مغز و سایر اندام‌های بدن شود. تغذیهٔ گیاهی باعث از بین رفتن تصلب شرایین می‌شود و جریان خون در بدن را بهبود می‌بخشد.

التهاب کم‌تر

فقط رگ‌ها نیستند که دچار التهاب می‌شوند. مفصل‌ها و اندام‌های نرم بدن نیز دچار التهاب می‌شوند.

یک تحقیق در سال ۲۰۱۷ که نتایج آن در مجلهٔ Public Health Nutrition منتشر شد، نشان داد که رژیم‌های گیاهی التهاب را کاهش می‌دهند. این تحقیق نتایج ۱۸ تحقیق قدیمی‌تر در این زمینه را جمع‌بندی کرد و نشان داد سطح «پروتئین واکنشی سی» در کسانی که حداقل برای ۲ سال گیاه‌خوار بوده‌اند، کم‌تر از افراد همه‌چیزخوار است. این  پروتئین، یک نشانگر زیستی از التهاب است.

 

برای آگاهی بیشتر در مورد تغذیهٔ گیاهی برای ورزشکاران به این صفحه مراجعه کنید. 

ورزشکاران وگان

 تعداد زیادی از ورزشکاران مطرح در سطح دنیا وگان هستند و سال به سال بر تعداد آنها افزوده می‌شود. همهٔ این ورزشکاران از هر رشته و گروه سنی یکصدا می‌گویند که تغذیهٔ گیاهی نه تنها چیزی از عملکرد آنها کم نکرده است، بلکه بر آن افزوده است. تعداد این ورزشکاران بیشتر از آن است که در حوصلهٔ یک صفحه بگنجد ولی در اینجا با تعداد کمی از آنها آشنا می‌شویم:

فیونا اوکس (Fiona Oaks)

Fiona oakes

فیونا اوکس سریع‌ترین دوندهٔ زن در جهان است. او تا کنون سه رکورد جهانی در زمینهٔ دوی استقامت در گینس ثبت کرده است و در مسابقات دوی ماراتون در تمام قاره‌های دنیا از قطب شمال تا قطب جنوب شرکت کرده است و چندین بار قهرمان جهان شده است. بهترین رکورد او در دوی ماراتون ۲ ساعت و ۳۸ دقیقه بوده است.

ولی رکوردهای فیونا فقط به دوی ماراتون محدود نمی‌شوند. فیونا یک وگان و یک فعال حقوق حیوانات به تمام معنا و با سابقه است که وگنیسم‌اش فقط در تغذیه و پوشاک و وسایل‌اش تجلی پیدا نکرده است بلکه به قول خودش با آن زندگی کرده است. او می‌گوید: «وگنیسم زندگی مرا تغییر نداده است. زندگی من بوده است». او که از ۳ سالگی نگران حیواناتی بود که برای غذای آدم‌ها کشته می‌شوند، در ۶ سالگی از مادرش سوال‌های دقیق‌تری پرسید مثلاً «چرا ما شیر گاوها را می‌خوریم؟ برای بچه‌های خودشون بهش نیاز ندارند؟» مادر فیونا با آنکه خودش گیاهخوار نبود سعی در زیبایی‌نمایی داستان نکرد و با کمال صداقت داستان بهره‌کشی انسان‌ها از حیوانات را برای او تعریف کرد و اینکه بر سر حیوانات پرورشی چه می‌آید. فیونا تصمیم گرفت دیگر گوشت، لبنیات یا هیچ محصول حیوانی دیگر نخورد. مادرش از زمان بچگی و در سال‌های ۱۹۵۰ یک معلم موزیک زن داشت که وگان بود، چیزی که در آن سال‌ها در یک روستای کوچک در کشور انگلیس پدیده‌ای عجیب و غریب محسوب می‌شده است. او که هنوز با معلم موزیک زمان بچگی خود در ارتباط بود، با او در مورد تصمیم فیونا صحبت کرد و او راهنمایی‌های لازم را به او کرد. مادر فیونا تصمیم گرفت به خواست و تصمیم دختر ۶ ساله‌اش احترام بگذارد و در تمام سال‌ها از هر نظر از او و تصمیمش پشتیبانی کرد. حتی وقتی فیونا در دورهٔ نوجوانی چندین بار به علت مصدومیت در ورزش در بیمارستان بستری شد، بسیاری از پزشکان مادر او را به خاطر پشتیبانی از تصمیم دخترش برای داشتن تغذیهٔ وگن متهم به سهل‌انگاری و بی‌مسئولیتی کردند ولی او تمام این‌ها را تاب آورد.
فیونا نه تنها هرگز از تصمیم خود برنگشت بلکه آگاهی بیشتر سبب شد وگنیسم روز به روز بیشتر در جسم و روحش ریشه بدواند. او یکی از حامیانِ اصلی Vegan Society، قدیمی‌ترین جامعهٔ وگن در دنیا و همچنین، Captive Animals Protection Society است که از حیواناتی که در اسارت زندگی می کنند پشتیبانی می‌کند. او یکی از بنیانگذاران بزرگترین انجمن دوندگانِ وگن در دنیاست و با سازمان‌های مختلف حمایت از حقوق حیوانات در همهٔ قاره‌ها همکاری دارد. موفقیت‌های بی‌شمار او در زمینهٔ دوی ماراتون همواره توجه بسیاری از مردم و رسانه‌ها را به سوی تغذیهٔ وگن جلب کرده است. بسیاری می‌پرسند چطور یک ورزشکار می‌تواند با تغذیهٔ گیاهی سخت‌ترین شرایط محیطی را تاب بیاورد و قهرمان جهان باشد؟ او به عنوان قهرمان جهانی از هر موقعیتی برای آگاه کردن مردم در مورد وضعیت اسفبار حیوانات پرورشی و ظلمی که به آنها می‌شود استفاده می‌کند و بر این باور است که به زودی بیشتر مردم دنیا وگن خواهند بود.

ولی داستان به اینجا هم ختم نمی‌شود. فیونا سال‌هاست که یک پناهگاه حیوانات را اداره می کند و در زمان‌هایی که در تور نیست، در آن زندگی و کار می‌کند. در این پناهگاه ۴۰۰ حیوان بی‌پناه یا آسیب دیده شامل اسب، خوک، گاو، مرغ و غیره خانه و خوشبختی دائمی پیدا کرده‌اند. روز او که از ساعت ۳:۳۰ بامداد شروع می‌شود و ساعت ۹ شب به پایان می‌رسد به دو کار عمده می‌گذرد: رسیدگی به حیوانات پناهگاه و تمرین‌های سخت ورزشی.

یکی از چالش‌های او پیمودن ۷ ماراتون با بیشترین سرعت در ۷ قارهٔ مختلف جهان در ۷ روز پیاپی بود، آن هم با لباس طرح گاو!

به جرات می‌توان گفت فیونا زنی است که نه تنها در دوی ماراتون بلکه در اخلاق و انسانیت هم رکوردهای زیادی را شکسته است.

 

کارل لویز (Carl Lewis)

Carl Lewiss

سریع‌ترین انسان تاریخ، کارل لویز یک وگان بود و هست. او که بین سال‌های ۱۹۸۳ تا ۱۹۹۶ هشت بار به مقام قهرمانی المپیک در دوی مسافت کوتاه و پرش رسید و عنوان قهرمان دوندۀ قرن را به خود اختصاص داد، از مزایای یک تغذیۀ وگان برای یک ورزشکار بسیار برای گفتن دارد...او بهترین قسمت کارنامۀ ورزشی خود را که مربوط به سال ۱۹۹۱ است مدیون تغذیۀ وگان خود می‌داند.

 

پاتریک بابومیان

Patrick Baboumian

پاتریک بابومیان متولد ایران و قوی‌ترین مرد آلمان است. او که از سال ۲۰۰۵ گیاه‌خوار و از سال ۲۰۱۱ وگان بوده است یکی از شناخته‌شده‌ترین نام‌های دنیا در زمینۀ قدرت بدنی است. در سال ۲۰۱۳ او در فستیوال وگان کانادا شرکت کرد و در حالی که یک فریم بزرگ ۵۵۰ کیلوگرمی را روی شانه‌هایش گذاشته بود، ۱۰ متر راه رفت و با این کار یک رکورد جدید را در گینس ثبت کرد.

او پس از این پیروزی گفت:
«این یک پیغام به کسانی است که فکر میکنند برای سالم یا قوی بودن باید محصولات حیوانی بخورند. دو سال بعد از وگان شدنم من قویتر از همیشه هستم و روز به روز عملکردم بهتر می‌شود... وگان شوید و قدرت را حس کنید!»

آلیستر گاردنر(Alister Gardner)

alister gardner

آلیستر گاردنر یک قهرمان دوی صحرانوردی و کوهستانی کانادایی موفق و وگان است. او در مورد وگان شدن خود می‌گوید:«من چند مقاله از گاردین در مورد وقایع پنهان دامداری مدرن خواندم. از اینکه با خرید محصولات گوشتی قسمتی از این ماجرا بودم به شدت ناراحت شدم. بنابراین به همسرم گفتم ما بعد از این فقط از دامداران محلی که به روش سنّتی دامداری می‌کنند گوشت می‌خریم. بعد از آن مقالۀ مربوط به کشتارگاه‌ها را خواندم و این مرا میخکوب کرد. هیچ وقت به این قضیه فکر نکرده بودم. همین که به خانه رسیدم گفتم من دیگر گوشت نمی‌خورم. تمام این‌ها در یک هفته اتفاق افتاد. بعد از آن (با فرض آنکه محصولات حیوانی که به روش سنّتی تولید می‌شوند انسانی‌تر هستند) تخم‌مرغ را از دامداری‌های محلی همسایه خریدم و همچنین، پنیر ارگانیک خریدم ولی بعد از دو سال متوجه شدم که دارم خودم را گول می‌زنم و به مصرف محصولات حیوانی کاملاً پایان دادم و هرگز به عقب نگاه نکردم. مانند تمام ورزشکاران وگان دیگر، آلیستر گاردنر معتقد است تغذیۀ وگان او تاثیر مثبت در عملکرد ورزشی او گذاشته است. او می‌گوید:
«وگان شدن باعث شده که من با بدن خود هماهنگ‌تر باشم. پنج یا ده سال پیش من به وگان شدن یا حتی گیاهخوار شدن فکر هم نمی‌کردم. امروز از اینکه می‌بینم هنوز گوشتخواری وجود دارد غمگین می‌شوم. من به هر کسی که سعی می‌کند وگان، گیاه‌خوار یا شبه‌گیاه‌خوار شود سفارش می‌کنم که تردید نکند. آنلاین می‌توانید منابع و دستورهای آشپزی زیادی پیدا کنید. حتماً نباید یک باره تغییر کرد ولی امتحان کردن یک دستور غذای جدید در هر هفته خودش یک شروع است. خیلی طول نمی‌کشد که آدم تفاوت را حس می‌کند. هر چه خودتان آشپزی کنید بهتر است.»

کم آوسام (Cam Awsome)

Cam Awsome

کم آوسام، یک چهرۀ مطرح بوکس در سطح دنیاست. او که از سال ۲۰۱۲ وگان شده است در این مدت توانسته است سه مدال طلا در سطح بین‌المللی و دو مدال در سطح ملی کسب کند. او موفقیت‌های بزرگ خود را مدیون شیوۀ زندگی جدید خود می‌داند و در حال آماده کردن خود برای المپیک ۲۰۱۶ است. برای اطلاعات بیشتر در مورد او به سایت خودش مراجعه کنید.

 

آلکساندر دارگاتز (Alexander Dargatz)

Alexander Dargatz

آلکساندر دارگاتز پزشک و ورزشکار بدنساز است. او که از سال ۲۰۰۰ وگان بوده است در سال ۲۰۰۵ موفق شد عنوان قهرمان بدنسازی در سطح دنیا (NABBA) را از آن خود کند.

 

میشائلا کوپنهاور (Michaela Copenhaver)

Michaela Copenhaver

میشائلا کوپنهاور یک قائقران آمریکایی است که در سال‌های اخیر موفق به کسب چندین مدال در سطح آمریکا و دنیا شده است. او از سال ۲۰۱۰ گیاه‌خوار و از سال ۲۰۱۲ وگان است. دلیل اولیۀ او برای رو آوردن به تغذیۀ گیاهی سلامتی بوده است ولی خودش می‌گوید حالا اولین دلیل او برای تغذیۀ وگان دلایل اخلاقی است چون به گفتۀ خودش یک سوال برای مدت خیلی طولانی ذهن او را مشغول کرده بوده است: «ما چه اجازه‌ای داریم حیوانات را استثمار کنیم؟»

 

Barny Du Plessis

Barny

بارنی که در سال ۲۰۱۴ مقام قهرمانی در مسابقات Mr. Universe را از آن خود کرده بود در سال ۲۰۱۵ به تغذیهٔ وگن رو آورد. او می‌گوید والدین‌اش گیاه‌خوار بودند و خود او از بدو تولد تا سن ۱۸ سالگی گیاه‌خوار بوده است اما در نتیجهٔ نداشتن آگاهی در مورد تغذیه بعد از ۱۸ سالگی شروع به مصرف گوشت کرده است. او هر روز ۶۰۰۰ کالری انرژی مصرف می‌کند (سه برابر یک فرد عادی) و همهٔ آن را از مواد گیاهی (عدس، لوبیا، مغزها، سبزیجات و میوه‌جات) می‌گیرد. او می‌گوید بعد از رو آوردن به تغذیهٔ گیاهی‌ تمرین کردن لذّت‌بخش‌تر شده است و صبح با انرژی بیشتری از خواب بیدار می‌شود. او از اینکه تغذیه‌اش به قیمت رنج و شکنجه و کشتار حیوانات تمام نمی‌شود خوشحال است.

برای دیدن مصاحبهٔ او به این صفحه بروید.
برای خواندن مصاحبهٔ او به این صفحه مراجعه کنید.

جک لیندکویست (Jack Lindquist)

Jack Lindquist

جک، دوچرخه‌سوار مطرح در سطح دنیا، در تمام دورهٔ زندگی ورزشی خود وگان بوده است. او در این باره می‌گوید:
 «من متوجه شدم که عادت‌های غذایی من تا چه اندازه بر محیط زیست و حیوانات تاثیر می‌گذارد و یک شبه وگان شدم. تغذیهٔ من این امکان را به من می‌دهد که سریع‌تر تجدید قوا کنم، انرژی بیشتری داشته باشم و بعد از تمرین‌های خیلی سخت، گرفتگی عضلانی کمتری داشته باشم.»

 

بیلی سیموندز (Billy Simmonds)

Bily Simmonds

بیلی، قهرمان بدنسازی دنیا، وگان است. او در این باره می‌گوید:

«من برای سلامتی خودم وگان نشدم ولی قدرت و شادابیم را مدیون آن هستم... من برای پول وگان نشدم ولی وگان بودن درهای زیادی را به روی من باز کرده است... من وگان نشدم تا مخصوص باشم ولی تاثیرم روی دیگران عمیق بوده و دوستان جدید زیادی پیدا کردم...من برای حیوانات وگان شدم و برای حیوانات وگان باقی خواهم ماند. در زندگی هدفی را دنبال کنید که بزرگتر از خودتان باشد. اینطوری هرگز متزلزل نمی‌شوید. بقیۀ چیزها به صورت پاداش‌های غیر منتظره خواهند آمد.»

 

پیتر بورواش (Peter Burwash)

Peter Burwash

پیتر بورواش، قهرمان تنیس دنیا یک گیاهخوار است. او در کتاب «قهرمان گیاه‌خوار» خود چنین نوشته است:

«من از خشونت فرار نمی‌کنم. من آنقدر هاکی بازی کردم تا نصف دندان‌هایم در گلویم ریخت و در زمین تنیس بیش از اندازه تهاجمی بازی می‌کنم... ولی آن تجربه در کشتارگاه مرا در هم شکست. وقتی از آنجا خارج شدم، می‌دانستم که دیگر هیچ گاه به حیوانی آسیب نخواهم رساند. من با تمام بحث‌های گیاه‌خواری از نقطه نظر فلسفی، اقتصادی و محیط زیستی آشنا بودم ولی این تجربۀ مستقیم بی رحمی انسان نسبت به حیوانات بود که زمینۀ واقعی پذیرش گیاه‌خواری را در من به وجود آورد.»

جیم موریس (Jim Morris) (۲۰۱۶-۱۹۳۵)

jim morris

جیم موریس، یک بدنساز حرفه‌ای بود . او در سن ۵۰ سالگی گیاه‌خوار و در سن ۶۲ سالگی وگان شد. او که تا سال‌های آخر عمر به تمرین‌های بدنسازی خود ادامه داد، در مصاحبه ای در سال ۲۰۱۳ از بیماری‌هایی که قبل از رو آوردن به تغذیۀ وگان داشت گفت و حتی گفت احتمالاً اگر وگان نمی‌شد، حالا زنده نبود.
او در مورد پروتئین چنین گفته است:
«پروتئینی که در محصولات حیوانی هست همراه با چربی‌ها، مواد شیمیایی و مواد مضر برای سلامتی شماست. زمانی که من رقابت می‌کردم و تمام آن مواد را می‌خوردم، مسائل هاضمۀ زیادی داشتم، همیشه یبوست و نفخ داشتم، خیلی بد بود. من دیگر نگران پروتئین نیستم چون در غذاهایی که می‌خورم به اندازۀ کافی پروتئین وجود دارد. حالا نه تنها سالم‌ترم، بلکه احساس بهتری از خودم و ارتباطم با موجودات دیگر دنیا دارم.»
مصاحبه با او را در این صفحه ببینید.

 

لویز همیلتون (Lewis Hamilton)

Lewis Hamilton

لویز همیلتون، قهرمان و چهرهٔ سرشناس در مسابقات فرمول ۱، اواسط سال ۲۰۱۷ و بعد از تماشای فیلم What the health  که به رابطهٔ مصرف محصولات حیوانی و بیماری‌های گوناگون می‌پردازد، یک باره به تغذیهٔ وگان رو آورد.

او چند ماه بعد از تغییر تغذیهٔ خود گفت هیچ علاقه‌ای به بازگشت به تغذیهٔ قبل خود ندارد. او گفت:

«در عمر ۳۲ ساله‌ام هرگز خودم را اینقدر خوب حس نکرده‌ام، انرژی‌ام بیشتر شده است، در باشگاه بدنسازی می‌توانم وزنهٔ بیشتری بردارم، خودم را سبک حس می‌کنم، آن حس سنگینی را دیگر ندارم، حس می‌کنم تازه شده‌ام... از چیزهایی که قبلاً در غذاهایم بود متنفرم مثل گوشت»...

در آخر همان ماه او برای چهارمین بار عنوان اول قهرمانی در مسابقات فرمول ۱ جهان را به خود اختصاص داد.

اسکات ژورک (Scott Jurek)

Scott Jurek running

اسکات ژورک، چهرهٔ سرشناس و برندهٔ چندین عنوان قهرمانی در دوی ماراتون خیلی طولانی  از ۲۰ سال پیش تا کنون وگان بوده است. او در سال ۲۰۱۵،  با دویدن میانگین ۵۰ مایل در روز در ۴۶ روز پیاپی یک رکورد جهانی تازه ثبت کرد.

اسکات که اکنون ۴۱ سال سن دارد، نه تنها فعالیت ورزشی طولانی خود را نتیجهٔ تغذیهٔ وگن خود می‌داند بلکه بر این باور است که این نوع تغذیه باعث ترمیم سریع آسیب دیدگی‌هایش می‌شود. خودش در مورد تصمیمش در مورد وگان شدن چنین می‌گوید:

«من از بچگی از سبزیجات متنفر بودم، غذای اصلی من گوشت و سیب‌زمینی سرخ کرده بود. موقعی که کالج بودم شروع به تحقیق در مورد تغذیه‌های مختلف کردم و تا حدودی جذب تغذیه‌های گیاهی و وگان شدم. موقعی که از طرف مدرسهٔ فیزیوتراپی در بیمارستان‌های مختلف کار می‌کردم، متوجه شدم که اگر نمی‌خواهم به بیماری‌هایی که جلوی چشمم هستند دچار شوم، باید تغذیه‌ام را تغییر دهم. این یک تصمیم‌ برای طولانی‌مدت بود نه یک تصمیم‌ برای یک مدت کوتاه و به منظور رسیدن به نتایج ورزشی بهتر».

 

ویلسون چندلر (Wilson Chandler)

wilson chandler

ویلسون چندلر، بازیکن NBA، یک سال پیش وگان شد. او می‌گوید:

«تغذیهٔ وگان زندگی روزمرهٔ مرا تغییر داده است. بهتر می‌خوابم. با روحیهٔ بهتری از خواب بلند می‌شوم. زودتر خوب می‌شوم. کمتر دچار التهاب عضلانی می‌شوم. نسبت به قبل درد کمتری دارم. کلاً در هر کاری که می‌کنم حال بهتری دارم. گیرایی ذهنی‌ام بیشتر شده است. ذهنم باز شده است».

 

نواک جوکوویچ (Novac Djokovic)

Novac2

نواک جوکوویچ، که ۲۲۳ هفته عنوان قهرمان اول تنیس جهان را ازآن خود کرد، وگان است. او در این زمینه می‌گوید:

«تغذیهٔ وگان باعث می‌شود نسبت به بدنم آگاه‌تر باشم... هوشیارتر...»

او پس از پیروزی‌های درخشانش در سال ۲۰۱۶ گفت:

«من بدنم را از سموم پاک کردم و با این کار، تمام التهاب و بقیهٔ عواملی که باعث می‌شدند سطح انرژی‌ام پاین بیاید از بین رفتند. برای یک ورزشکار، مهم‌ترین چیز این است که بتواند سطح انرژی بدنش را ثابت نگه دارد... وقتی آدم باید ۳ یا ۴ یا ۵ ساعت بازی کند، به سوخت درست نیاز دارد... و برای من سوخت درست، گیاهی است».

 

 

توره واشینگتن (Torre Washington)

Torre Washington

توره واشینگتن، بدنساز نامی و بسیار موفق، متولد ۱۹۷۴ در آلاباما است. او پیرو فلسفهٔ «راستا» بود که پایهٔ آن، خودداری از خشونت و اعتراض بدون خشونت است. به این ترتیب، او برای خودداری از خشونت نسبت به همهٔ حیوانات، در سال ۱۹۹۸ وگان شد بدون آنکه بداند برای این شیوهٔ زندگی نامی وجود دارد.
توره در گسترش آگاهی دربارهٔ وگانیسم و ظلم و خشونتی که به حیوانات می‌شود و همچنین، شفای زمین از دردهایش بسیار فعال است و در سال ۲۰۱۶ از سوی اتحادیهٔ انسانی فلوریدا جایزهٔ قهرمان انسانیت را دریافت کرد

 

 

ریچ رول (Rich Roll)

 Rich Roll

 ریچ رول، یک ورزشکار مطرح در سطح دنیا در رشته‌ٔ سه‌گانهٔ (دو، شنا و دوچرخه‌سواری) طولانی است. او تا پیش از ۴۰ سالگی الکلی و چاق بود (پیش از آن هم مدتی به مواد مخدر اعتیاد داشت). او در بدو ۴۰ سالگی به تغذیهٔ سالم وگان رو آورد و تغییرات بزرگی در زندگی خود ایجاد کرد و موفقیت‌های زیادی در دنیای ورزش کسب کرد. امروز او به عنوان یکی از سالم‌ترین مردان دنیا شناخته شده است. او همچنین یک سخنران و نویسندهٔ موفق است.

 

 

نیمای دلگادو (Nimai Delgado)

Nimai Delgado Profile

والدین نیمای دلگادو، جزو کسانی بودند که به دین هندویسم رو آورده بودند. به این ترتیب، او از بدو تولد هرگز گوشت نخورد و در سال ۲۰۱۵ کاملاً وگان شد.
او می‌گوید:
«من تصمیم گرفتم نه‌تنها به شیوهٔ وگان زندگی کنم بلکه دربارهٔ اینکه چطور می‌توان با این شیوهٔ‌ زندگی به بهترین نسخهٔ خود رسید، آگاهی‌رسانی کنم.»
«می‌خواهم صدایی در برابر خشونت، رنج و مرگ موجودات بی‌گناه باشم.»
«سعی می‌کنم مردم را متوجه این نکته کنم که می‌توان با این شیوهٔ زندگی، بدن را از نظر فیزیکی به بهترین حالتش رساند و با ورزشکاران مطرح در سطح دنیا رقابت کرد.»

 

جهینا مالک (Jehina Malik)

Jehina Malik

 

جهینا مالک در یک خانوادهٔ وگان بزرگ شده است و از بدو تولد فقط تغذیهٔ وگان داشته است. او از ۱۹ سالگی در پرورش اندام فعال است و در حال حاضر در دنیای بدنسازی، به عنوان یک رقیب برجسته با بدن پرورش یافتهٔ چشمگیر شناخته می‌شود. وی در سال ۲۰۱۳ در مسابقات بدنسازی مسابقات قهرمانی NPC ایالات متحدهٔ شرقی مقام اول را در اندام زنان کسب کرد.
خودش در این باره می‌گوید:
«من هرگز کنجکاو نبودم یا علاقه‌ای به تغییر شیوهٔ زندگی خودم نداشتم چون همیشه بر این باور بوده‌ام که حیوانات برای خورده شدن توسط ما به وجود نیامدند، آنها هیچ وقت یک گزینهٔ غذایی برای من نبوده‌اند. چیزی که الان به من انگیزه می‌دهد این است که به دنیا ثابت کنم بدون خوردن حیوانات می‌توان قوی و سالم بود. من یک گواه زنده‌ام.»

 

امبر اسپرلینگ (Amber Sperling)

Amber Sperling

امبر اسپرلینگ، یک بدنساز موفق وگان است.

 

رایان نلسون (Ryan Nelson)

 

Ryam Nelson

رایان نلسون، بدنساز و مربی بدنسازی موفق، در خانواده‌ای شکارچی و دامدار بزرگ شد . او در اوایل بیست سالگی به دلایل اخلاقی به وگانیسم رو آورد و به گفتهٔ خودش، این را وظیفهٔ خود قرار داده است که از طریق بدنسازی وگان، توجه بیشتری را به گیاه‌خواری و حقوق حیوانات جلب کند.

  1. گیاه‌خواری در هند
  2. شکار ماهی‌ها
  3. خوک‌ها
  4. آزاد کردن حیوانات از تله‌های چسبی

صفحه8 از16

  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
در همین رابطه بخوانید:
  • چرا حقوق حیوانات؟
  • حیوانات پرورشی
  • حیوانات خانگی
  • سوال‌ها و جواب‌ها
  • دانلودها و پیوندها
  • سخنان بزرگان و مشاهیر
  • کتاب پاک‌گیاه‌خواری
© 2008-2026 www.hoghooghe-heivanat.com. All Rights Reserved.
این سایت برای بهینه سازی و برآورد استفاده کاربران از کوکی استفاده می‌کند. با موافقت خود ما را در بهینه سازی سایت یاری می‌دهید.